من « زن » ام. این یعنی کتابی که میخوانم، فیلمی که میبینم یک جایی ته ذهنم به این فکر می کنم که روزی ، پیش «مرد» ای از آن صحبت کنم.

 

من «زن » ام. این یعنی زیبا که میشوم ، دوست دارم چشم های «مرد»ای تحسینم کنند.

 

من «زن » ام . این یعنی شعر که میخوانم ، ساز که میزنم ، نقاشی که میکنم، تحسین و نگاه همجنسان ام بس ام نیست. «مرد» ای باید باشد، حتی «مرد»ی که دوستم داشته باشد ، حتی تر «مرد»ی که دوستش داشته باشم.

 

من «زن » ام . این یعنی حتی دمرو روی چمن های خیس که دراز کشیده باشم، و به گل کوچک زردی خیره شده باشم و دنیا دنیا کیف کنم و تنهایی ام را به روی خودم نیاورم، باز هم لذت ام کامل نمیشود اگر یک جایی ته دلم ، امیدوار نباشم که این لحظه را روزی برای  «مرد» ی خواهم گفت.

 

لعنت به این زنانگی.