از حال من اگر بپرسی خوبم. درواقع یک مرض‌ی است که نمی‌دانم چرا وقتی غمگین و افسرده و دلتنگ و ناکام‌ام بیشتر و چه بسا بهتر می‌نویسم. این روزها که می‌بینی پیدایم نیست خیالت تخت باشد که خوش می‌گذرد. کاش می‌شد خوشی‌ها را هم بریزم اینجا. نمی‌شود. بلد نیستم. قاب نق زدن شده و مانده انگار. من هم البته کم نمی‌آورم. صبر کن. کمی بعدتر با ناله‌های جدید به روز می‌شوم. فعلا اما ... بگذریم. به خوشی بگذریم.