حالا هی دارم میگم بار الها این چی بود بر ما نازل کردی؟ با این حجم غم زمانه حالا من به این طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟

آخه این چه انگولکی بود مارو کردین اگه دین ندارین حد اقل آزاده بودین بچه مردم رو وسوسه نمیکردین حالا من که کلا بیخیال شده بودم حالا این کک رو انداختن اندر تنبان ما ما هم هی دست و دلمون میلرزه هی میگیم تقوا پیشه کنیم بیخیال امتحان رزیدنتی بشیم اما باز به ابروش نگاه مکنم و محراب به لرزه در میاد.....خلاصه زندگیمون مختل شده.

چند شبی هم هست که هر چه خودمونو پیش پیش میکنیم خوابمون نمیبره از قضا جغدی در من بیدار است