به دعوا عادت ندارم. به صدای بلند. جیغ و داد. بدتر از همه، به شنیدن ناسزا. تا یادم می‌آید هرجا جدالی بوده من فرار کرده‌ام.  اگر هم جنجالی در حضور من رخ داده فضا را ترک کرده‌ام. بدنم یک واکنش ثابت نشان می‌دهد به دعوا. صدا که بالا می‌رود و فحش پشت فحش رها می‌شود، شروع می‌کنم به لرزیدن. یک لرز غیر قابل‌ کنترلی که انگار از درونی‌ترین اعضای بدنم نشات می‌گیرد. انگار ناگهان تمام رگ‌هایم را از خون گرم خالی و با آب و یخ پر کرده باشند. با بند بند تنم می‌لرزم و گاهی تا ساعت‌ها بعد از فروکش جنجال هم آرام نمی‌گیرم