کسی یک‌بند یادم می‌آورد که نجنگیدم، طاقت نیاوردم، و قبل از آن‌که کشته شوم، مُرده‌ام.

پاسخی  ندارم  کسی، یکی دیگر، مهربان‌تر، آرام در دلم زمزمه می‌کند که «نه هر درخت، تحمل کند جفای خزان».