گاهی اوقات باید نصف شب بیدار شی ، بری یه دوش آب سرد بگیری ، راحت ترین لباستو تن کنی ، یه لیوان قهوه درست کنی ، یه پتو بندازی رو خودت ، دستتو دور لیوان داغ قهوه حلقه کنی بشینی دم پنجره ریزش برف رو زیره نور چراغ های خیابون نگاه کنی و فکر نکنی . . . . . فکر نکنی . . . . . که این فکر کردن نابودمون کرد و نفهمیدیم باز فکر کردیم . .