درد از پیوستگی‌ست. از آن رنجی که از رنج او می‌بری.

درد از گسیختگی‌ست. که پیوستگی، یک جا، از زمان و مکان یا از ناتوانی‌های تن، تَرک برمی‌دارد.

بعد، درد از همان ترک، از همان خط لرزان و کج و معوج و باریک میان تو و او راه می‌گیرد.

می‌شود او که، تنها، رنج می‌برد.

تو که تنها، رنج می‌بری.