حال وجدانم خوب نیست. عطسه می کند وقتی هر روز دست خالی به اینجا می آیم و چیزی ننوشته بر می گردم. دلم می خواهد بنویسم. نمی شود. یا وقت ندارم یا حوصله اش را. لپ تاپ را که در بغل می گیرم کلمات تاکسی می گیرند و دور می شوند. انگار با خودم لج کرده ام. خودم می گویم بنویس٬ خودم زبان درازی می کنم و انگشت سوم نشان می دهم. جنگی ست بین من و خودم