یه مدتی بود میرفتم خونه شاهین درس میخوندم چون هیچکی تا عصر خونشون نبود و کلا یه سکوت ملسی حکم فرما بود و جون میداد برای درس خوندن. دیروز طبق روال این چند روز گذشته رفتم خونشون هیچکس نبود داشتم وسایلم رو جفت و جور میکردم که یهو چشمم افتاد به این:

نامه آوا بود خطاب به مامانش:

(بفرما اینم بقیه قرضم. فکر نکن از جایی دزدیدما!!

پیداشون کردم. پولام تو کشوم بود.

مربوط به ایستگاه شادی هایپر مارکت.

راستی مامان تو هم واسه من نامه بنویس. این کا رو دوست دارم.

امن دفعه نامه رو دیر دیدی گفتن این دفعی بزنم روی آینه.

راستی ١٠٠٠ تومان طلب داری ازم!!)

چقدر شیرین بود نوشته های تو دختر. چقدر خوشم اومد.