امروز نه آغاز و نه انجام جهان است       ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری   دانی که رسیدن هنر گام زمان است
آبی که بر آسود زمینش بخورد زود       دریا شود آن رود که پیوسته روان است