تمام ِ ساعت‌های قبل را منتظر ِ واکنشی بودم تا از بی‌تکلیفی ِ احساسی و کلافه‌کننده‌ای که در آن نگه‌ام داشته بود خلاص شوم.
اما اون خوابش برده خیلی راحت.....

من می‌مانم با یک چانه لرزان و التماس به خودم که گریه نکن، خواهش می‌کنم گریه نکن

حالا منم و یه دنیا سوال بی جواب که چرا؟؟؟؟؟