ما انسانها با هم دوست میشویم تا یکدیگر را برای رسیدن به کمال کمک کنیم

با هم دوست میشویم تا طرف مقابلمان را شاد کنیم و

خودمان هم نشاط را مزه مزه کنیم

دوست میشویم تا تنهایی یکدیگر را فراری دهیم به سمت ابد

ما...

من نمیدانم فلسفه دوستی من و تو چیست؟

من فقط باید به بودنت فکر کنم

مزه تنهایی گرفته تمام وجودم را

دیگر نمیدانم شادی چه طعمی دارد

من هر روزم را با تکرار عبارتهای تاکیدی آغاز میکنم

یک احساس خوبی در رگهایم وول میخورد با این کار اما....

فقط کافیست به خلاء نبودنت فکر کنم، دیگر خبری از آن احساس خوشایند نیست

لطفا فلسفه دوستی بین خودمان را برای من روشن کن

تو چجوری میتوانی بدون من زندگی کنی؟

تویی که ٣ قرن پیش میگفتی دوستت دارم

تویی که با مهربانیهایت به من خاطر نشان میکردی که برایت ارزش دارم

حالا فلسفه این دلتنگی چیست؟

این فقدان خواسته یا نا خواسته ات را ترجمه کن برایم شاید خمودگی دست از سرم بردارد

من این شهر شلوغ غربت زده را نمی خواهم این پله های روز افزون پیشرفت را دوست ندارم.دارم با درختها بیگانه میشوم این بیگانگی بزرگترین فاجعه زندگی من است

               کاشکی دیر نشود.....

دلم برای سلامهای خوش طعمت تنگ شده عزیز روزهای زندگی من

دلم برایت تنگ شده عزیزی که به من تکرار جمله دوستت دارم را آموختی

چرا مرا نجات نمیدهی از این همه دغدغه؟؟!!

میبینی سطر به سطر نوشته هایم لهجه دلتنگی شدید به خود گرفته اند!

راستی این نوشته ها را هنوز هم میخوانی؟!

اگر پاسخت" آری" ست  کاری کن که فلسفه دوستی زیباترین فلسفه زندگیمان شود