شب که ماه را از جیب پیراهنم

بیرون بیاورم

صبح که آفتاب از نوک انگشتانم

بریزد روی چهره امروز

یادم باشد

آنهایی را که به سایه ام دروغ پاشیده اندببخشم

و به کسانی که تکه ای از روحم را کندندبخندم