دوست داشتنت کودکی ست که بغل گرفتمش

آرامم می کند

شلوغ ترین میدان شهر است

پر از دوره گردهای غم

پر از شادی های کوچک زندگی

چراغانی شب است به دور گردن من

ملال جشن های عروسی ست

پولیور سفیدی ست که در یک روز سرد می پوشی

دوست داشتنت کودکی ست که در باغ می دود

تو را که دوست دارم

  زیباترین زن شهر منـم

قدم بلند می شود

و مهربانی ام بی انتهاست »

زینب صابر