حتمن برای خیلی ها لحظه هایی بوده است که پر از خنده بوده اند و لبخندی فقط داشته اند و کسی که دوستشان داشته و کسی که دوستش داشته اند ، با نگاه های یک وری  بهشان گفته: « نخند!!» و قهقهه شده اند یکدفعه.

حتمنی برای خیلی ها لحظه هایی بوده است که یک گردوی بزرگ راه گلویشان را بسته بوده است و کسی دوست داشتنی بهشان گفته: « عزیزکم! گلکم! آهوکم! گریه نکنی...» و سر شانه های گرم آن «کسی » را خیس خیس خیس کرده اند.

 

اما قطعا برای من نبوده که سر و صدا کنم و شیطنت کنم و خودم را به در دیوار بزنم ، تا به خودم و همه نشان بدهم که : اتفاقی نیفتاده! ...و بعد کسی ، که دوستش دارم و دوستم دارد بگوید: «نترس!» و دلم فقط و فقط آغوشش را بخواهد... امن ترین جای دنیا!