قطعاْ برای همه مان پیش آمده که گاهی با لبخندی شیطانی کاری را انجام دهیم که ایمان داریم اشتباه است٬ چند ساعت یا چند روز شاد باشیم و با فیگورهای خردادیان جلوی آیینه برقصیم.

همه مان روزی مرتکب گناهی شده ایم که عذاب وجدانش در اوج بی رحمی هی روی شانه مان بکوبد و در گوشمان پچ پچ کند یا هر پنج دقیقه یکبار از پشت یقه ی تیشرتمان را بکشد یا از بغل انگشتش را لای دنده هایمان فرو کند و لذت گناه را از دماغمان در آورد. حتماً برای همه مان پیش آمده که یک شب کابوس گناهی که مرتکب شده ایم٬ با هیکلی چاق رویمان بیافتد و با دهانی که بوی کباب کوبیده و پیاز می دهد سعی در بوسیدنمان داشته باشد.

بعضی وقت ها کنترل بعضی چیزها از دستمان در می رود. قبول دارید که بخشی از هیجان زندگی به همین "در رفتن" هاست؟!