در حسرت یک نعره مستانه بمردیم

ویران شود این شهر که میخانه ندارد




 

گاهی حس میکنم روی دست خدا مانده ام

خسته اش کرده ام......

                                                                 




منو امیر علی خان جلو مغازه اسباب بازی فروشی واستادیم. با ذوق ماشین کنترلی ها رو نگاه میکنه میگه میدوونی اسم او ماشین چیه؟

میگم: نه

میگه: بوگاتیه دیگه. میپرسه میدونی چنده؟

میگم: نه

یه نگاه عاقل اندر سفیه به من میندازه میگه نمیدونم تو این دانشگاها چی یاد این دکترا میدن.... عمه این واقعیش یک میلیارد میلیون تومنههههههههههه میدونی یعنی چییی؟




 

دختر است دیگر...

گاهی دلش میخواهد بهانه های الکی بگیرد...

به هوای آغوش تو

شانه های تو

که بعد تو .آرام

خیلی آرام

در گوشش زمزمه کنی

ببین من عاشقتم...




 

استرس دارم. صبحا با یه هیجان بد از خواب بیدار میشم. بی دلیل

کلافه ام. این استرس مزمن داره از پا درم میاره




 

 

بد بختی بزرگی است

دیگری را به رغم اینکه دیگر دوستمان نمیدارد

همچنان دوست بداریم




 

 

یه فیلسوف خدا بیامرز میگه دو اصل در دنیا وجود داره:

1. هر چی خوب بوده بردن

2. هر چی مونده یه جاش میلنگه