من عاشق بازی با تخته نرد ام.

  تا حالا نداشتم. دیشب یه دونه از این مگنتی های کوچولو گرفتم. امروز صبح برای خودم دست چیدم کسی نبود باهام بازی کنه شروع کردم با خودم بازی کردن. خیلی حال میداد.

یهو وسطاش به خودم اومدم دیدم دارم واسه خودم کر کری میخونم که اییییییییییییی کره خر عجب شانسی داری

حالم خیلی بده ها نه؟ 

نتیجه مسابقه این شد که از خودم بردم




 

 

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی ...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید
فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات ...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری
... ... ... ... ... انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که ...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای
گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط"
نگاه کنی ...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت
تنگ می شود




جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند. دیر یا زود آدم پی...ر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت وزمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ... جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم




 

حواست هست !
صدای هق هق گریه هایم..
از گلویی می آید که تو از رگش به من نزدیک تری!!
. . خــدا




 

خدایا

بیا پایین بشین پیش من جلوی این شومینه یه گپی بزنیم... دلم تنگ شده برات




 

بارانی ات را بپوش و در آغوشم بگیر ...

ابر ، ابر گریه دارم ... !!




 

اشتباه از من بود
پر رنگ نوشته بودمت
به سختی پاک میشوی...




 

واست زوده بفهمی من چرا اواره ی دردم؟
واسم دیره از این خلوت به شهرعشق برگردم
واسم دیره پشیمون شم چه خوبه با تو شب گردی
واست زوده بفهمی که چه کاری با خودت کردی؟




 

بیاموز که رنجش خود را بی درنگ و در لحظه ای که شکل می گیرد ، ابراز کنی. هرگز اجازه نده رنجشت طولانی گردد زیرا این راهی است برای مُردن عشق.




 

امان از این بوی ِ پاییز و آسمان ابری ! که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچکس ِ دیگری ...
فقط میدانی که هر چه هوا سردتر میشود ، دلت آغوش ِ گرمتری میخواهد ...!




 

"به قدری مسری ه حالت/ که دارم عشق می گیرم"




 

دلم یک دوست جانی می‌خواهد که مهاجرت نکرده باشد، امتحان رزیدنتی نداشته باشد، کشیک نباشد، شوهرش به ابرقوی سفلی منتقل نشده باشد، بچه‌اش تب نداشته باشد، یک همچنین وقتی که من چند روز است اینهمه طبقه‌بندی‌نشده و درهم‌ریخته و درنطفه‌خفه‌شده ‌ام، بیاید برویم کنج بستنی با خامه‌ی شکلات بخوریم و من حرف بزنم و بغض کنم و پلک بزنم که اشک‌هایم نریزد و چانه‌ام مثل بچه‌های کتک‌خورده از گریه‌ای که پنهان می‌کنم بلرزد و هی بگویم عجیب است. نمی‌دانم چرا اخیرا اینهمه حساس شده‌ام، اما بدانم و او هم بداند و قضاوت نکند و حرف نزند و نگران نشود و انقدر به عقلم ایمان داشته باشد که بفهمد هرچه می‌گویم فقط فروخورده‌های این یکی دو سال است و هیچ ارزش قانونی دیگری ندارد و قرار نیست مبنای هیچ دیوانگی‌ای باشد




 

 
آدمایی که از رابطه های طولانی میان بیرون خطرناکن!
چون اونا میفهمن میشه یه چیزایی رو از دست داد و نمُرد.




 

people cry , not because they are weak,

its because they have been strong for so long.




 

وقت خود را آنقدر برای تحلیل و تفکر برای کار دیگران صرف نکنیم که از کار و هدف خود باز مانیم ؛ ای بسا کسانی به عمد در حضور ما اشتباه میکنند که ما را از ادامه راه درست و پرسودمان باز دارند !!!!!! 




 

تقصیر تو نیست مقصر معلم دستور زبان فارسی بود:
که به من نگفت....
.من با هر تویی ما نمی‌شود




 

 

گاهی بهترین وسیله برای فراموشی، دیدار دوباره است


رومن گاری