207

من که فراموشش نمیکنم. لحظه های نابی بود شاید تکرار نشه. فکر کنم حداکثر لذت رو بردم.




 

هیچوقت نگذارید در زندگی ، کسی که شما فقط یکی از انتخاب هایش هستید ، برایتان تبدیل به اولویت شود ...




 

بیا کمی از هم بترسیم ، قبل از آنکه شجاعت کار خودش را بکند !
شجاع که بشویم ، می توانیم دست هم را رها کنیم ... بیا کمی بترسیم !




 

در زندگی انسان، مقاطعی پیش می آید
که انسان باید تاوان
دعاهای مستجاب شده خود را پرداخت کند !!!

 

خدا رو شکر برای من خیلی پیش نیومده. شاید همون موقع خیلی عذاب کشیدم اما بعدش فهمیدم حتما به صلاحم بوده.




 

دیگر کلمات فریبم نمی دهند ..
وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش برود ,
فاتحه کلمات را باید خواند!




 

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان با دگران وای به حال دگران!

شهریار




 

 

امتحان ارتودنسی 3 رو هم دادم . این غول تمام درسهای دندان پزشکیه.

از وسط به دو قسمت مساوی تقسیم شدیم تا این گذشت .

موند 2تا امتحان دیگه که یکیش بد جوری شاخ شده. به امید روزی که  همه مسلمین از امتحانات پایان ترمشون سر افرازبیرون بیان. 

آآآآآآآمین




 

گور پدر فال های قهوه !
من تو را دوست دارم، بعد از این فقط چای می خوریم ...




 

همیشه با کسی دردُ دل کنید که دو چیز داشته باشد
یکی "درد" دیگری "دل




 

برای کسی که میگوید صداش گرفته ٬ سرش سنگیه ٬ و آب ریزش بینی دارد ٬ هی نسخه نپیچید !
شاید بغضی در گلویش ترکیده باشد ... !




 

خدا جون حالا دیگه وقتشه سیخ رو برگردونی ... این طرفمون سوخت




 

بی صدا نشکنید!
درد بی صدا شکستن از رنج ایستادن بیشتر است ...




 

به سلامتی کسایی که آرزوی یه دوستت دارم گفتن خودشون رو ، به دل آدم می ذارن ... اما دروغ نمی گن




 

به سلامتی کسایی که آرزوی یه دوستت دارم گفتن خودشون رو ، به دل آدم می ذارن ... اما دروغ نمی گن




the best thing you can do is to find person who loves you for exactly u are: good mood, bad mood. ugly, pretty, handsome. what have you.




The difference between friendship and l o v e is how much you can hurt each other. / Ashleigh Brilliant
*
تفاوت دوستی و عشق در این است که چه‌قدر بتوانید یکدیگر را برنجانید. / اشلی بریلیانت




I write to give myself strength. I write to be the characters that I am not. I write to explore all the things I’m afraid of. / Joss Whedon
*
من می‌نویسم تا به خودم قدرت ببخشم. می‌نویسم تا به قالب شخصیت‌هایی درآیم که خود از آن‌ها عاری‌ام. من برای کشف همه چیزهایی که از آن‌ها می‌هراسم دست به قلم می‌برم. / جاس ودون




 

i hate every one




 

در برابرم دو سیم قرمز و آبی می‌بینم؛ بدون آن که بدانم کدام‌یکی را باید قطع کنم.




 

هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست!
مسئله ،
خستگی از اعتماد های شکسته است...




 

پارسال حدودا اویل مرداد بود که چشمم رو عمل کرده بودم روز دوم بعد عمل بود,برای چکاپ چشمام رفته بودم پیش دکترم،چشمام به شدت درد میکرد و میسوخت همین جور که از چشمام اشک میومد ازش پرسدم فردا میخوام برم کنسرت اشکال نداره؟

چشماش گرد شد(فکر کنم پیش خودش فکر کرده که این دیگه چه جونوریه که با این سطح درد بازم میخواد بره) گفت: کنسرت کیه ؟

گفتم :محسن یگانه

خندید گفت: اگه تنهایی میخوای بری نه نمیشه! یه کم مکس کرد گفت برو، اما خیلی هیجان زده نشو، زیاد هم بالا پایین نپر.

یادمه وقتی رفتم تقریبا یکی باید دستمو میگرفت. کلا یک چهارم چشمم رو بیشتر نمی تونستم باز کنم. اما با تمام اعمال شاقه نمیشد کنسرت رو از دست داد تازه با اون همه تعریفی که حضرت دوست کرده بود.

اولین بارم بود که میرفتم. حقیقتا خیلی خوب بود. خیلی خوش گذشت.

دیروز با بلیطهای vip که دوستم گرفته بود دوباره رفتیم. میشه گفت جایی که نشسته بودیم تقریبا تو دماغ محسن یگانه بود.

خیلی خیلی عالی برگذار کرد.

چقدر مهم بودن حال میده ما که مهم نبودیم اما به لطف حضور دوستم همون رفتار رو باهامون کردن .

 وقتی همه تو صف بودن تا برن تو و تمام هیکلشون رو از زیر x ray رد میکردن. ما خیلی شیک از کنارشون رد شدیم از یه در دیگه بردنمون توی دفتر مدیر خود برج. با آب میوه و شیرینی پذیرایی کردن گفتن هر وقت شروع شد شما رو  از در پایینی میفرستیم تو. 

آخرش هم که تموم شد باز اومدن دنبالمون و از همون در بردنمون بیرون و تا دم ماشین اسکورت کردنمون.

از اون کنسرتهایی بود که هیچ وقت فراموش نمیکنمش.




استیسی به هاوس:
چیزی که در موردت جالبه، اینه که همیشه فکر می‌کنی حق با توئه. چیزی هم که خسته‌کننده‌س، اینه که بیش‌تر وقت‌ها درست فکر می‌کنی. تو فوق‌العاده‌ای، بامزه‌ای، غافل‌گیرکننده‌ای، جذابی ... اما با تو من تنهام درحالی که با مارک جا برای من هم هست.

House M.D،

مرد می‌گوید: تو پیچیده‌ای. آدم نمی‌دونه باهات چی‌کار کنه. هر بار هر واکنشی نشون می‌دم، فرداش معلوم می‌شه یه انتظار دیگه‌ای داشتی ازم. همیشه منو بچه فرض می‌کنی. همیشه مطمئنی حق با توئه و یه درصد جا نمی‌ذاری واسه این‌که ممکنه حس‌های تو هم اشتباه باشن، ممکنه تو هم اشتباه کنی. همیشه خودتو آدم‌بزرگ رابطه می‌دونی.

زن می‌گوید:
زن چیزی نمی‌گوید. بله. زن فکر می‌کند اغلب اوقات حق با اوست. زن فکر می‌کند همیشه به ناچار باید نقش مادرِ رابطه را بازی کند و همیشه از این نقش خسته می‌شود. زن همیشه در این نقش تنها می‌ماند. زن خسته می‌شود و مرد را خسته می‌کند. زن احساس تنهایی می‌کند




 

جایی در سریال House MD نورولوژیست سیاهپوست خوددار به دخترک ایمونولوژیست عاشق‌پیشه‌ی تیم می‌گوید: تو آدم تعهد نیستی. ازدواجت هم بویی از تعهد نبرده بود. با مردی ازدواج کردی که می‌دانستی شش ماه بعد می‌میرد. فکر کرده بودی سخت است، اما برای شش ماه، یک سال. بعد تمام می‌شود. خوب می‌شوی و باقی زندگی‌ات را پیش رو داری. این تعهد نیست. تعهد تاریخ انقضا ندارد. می‌ایستی کنار یک نفر و به مدت سی سال تماشایش می‌کنی که دندان‌هایش را نخ می‌کشد؛... و دخترک که جا می‌خورد و ابرو درهم می‌کشد اضافه می‌کند: ناراحت نشو. فراری بودن از تعهد بد نیست. آدم‌هایی که از تعهد فرار می‌کنند آنهایی هستند که معنی واقعی‌اش را می‌دانند. می‌دانند چقدر بزرگ است.




 

تو را چه به فرهاد بودن ؟
همین یک وجب دیوار فاصله را بردار ،
من باورت می کنم




 

می دونی! خوشگلی در اصل هیچ ربطی به قیافه نداره، درباره رنگ مو یا سایز یا شکل
نیست، همه اش اینجاست، به نوع راه رفتن و صحبت کردن و فکر کردن آدم بستگی داره. جادو اینه که راست بایستی، مستقیم در چشم مردم نگاه کنی، لبخندی
کشنده به طرفشون پرتاب کنی و بگی گورت رو گم کن، من فوق العاده ام...!

... اسم گذاشتن روی یک چیز یعنی به آن قدرت دادن, یعنی مع...نایی
احساسی به آن بخشیدن...!

... عادت دارم مردم به من خیره شوند. این حالت اتفاق می‌افتد، گاهی حتی در
پاریس، جایی که زنان زیبا بسیار زیاد هستند. می‌گویم زیبا, اما این توهم
است. سری اندک خمیده، گام برداشتنی بااعتماد به نفس، لباسی فراخور
آن لحظه، و هر کسی می‌تواند زیبا به حساب بیاید...!

... خیلی سخت است هنگامی که مردم فقط وقتی دوستت دارند که شخص دیگری باشی ...!


کفش‌های آب‌نباتی / ژوان هریس
 




یه روزی خیلی جدی به‌م گفت ایراد بزرگ تو اینه که با همه‌جور آدمی معاشرت می‌کنی. با این جماعتِ داغِ پربادِ دنیاندیده‌ی سرد و گرم نچشیده، می‌شه رفت مهمونی، خوش‌گذرونی، معاشرت اما نه. ورژن دنیای اونا با دنیای تو به کل متفاوته. نگاهِ خام‌شون به دنیا، با اون جیغ‌ها و قهقهه‌های گوش‌خراش‌شون، با ورژن تو سازگار نیست. دخلی به تو نداره. در طولانی‌مدت حوصله‌تو سر می‌بره، کلافه‌ت می‌کنه. باید با آدم‌های هم‌قد خودت بیش‌تر معاشرت کنی. با آدمایی که تجربه‌های مشابه داشته باشین. ورژن دنیاهاتون به هم نزدیک باشه. وگرنه باید یه بخش بزرگی از انرژی‌تو مدام صرف این کنی که یه سری قضایا و بدیهیات رو برای آدمایی توضیح بدی که تا خودشون مسأله حل نکنن، هرگز درک درستی از کاربرد فلان قضیه تو حل مسأله نخواهند داشت




فکر کردم که باید آشپز بودم. توی یک غذاخوری خودمانی کوچک و دنجی. یک پنجره‌ای، روزنه‌ای هم داشت آشپزخانه‌ام به جایی که مشتری‌ها می‌نشستند و می‌شد برق لذت را توی چشم‌هاشان ببینم.

فکر کردم بس که بی‌صبرم. که اندازه‌ی صبرم برای اثر آن‌چه ازم برمی‌آید، اگر برآید، لابد به سه‌چاهار ساعت هم نمی‌کشد دیگر.

فکر کردم که بی‌صبرم؟ صبر آدم‌ها تمام می‌شود یک‌جایی حتما. آدم‌ها از اولِ اولِ اول مگر بی‌صبرند؟

صبر آدم‌ها را باد می‌برد. یا یاد.




 

خسته از اضطراب امتحان و گرماسوخته آمدم خانه، نشستم به چیزکی خوردن و ول گشتن و یادم رفت به موقع غذا بریزم برای پرنده‌ها. حالا، دیر رفتم سراغ‌شان. نمی‌آیند.

 




 

این بار تو بگو دوستت دارم . نترس ... من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید .




 

یاد بگیرم قبل از اینکه بگویم "ببخشید" تا ده بشمرم. همیشه نوبت من نیست.




 

خدایا...جان من!
مطمئنی با برگ برنده من دلمه درست نکردی