some wound are deeper than they first apper and require more than just a quick fix.

with some wounds you have to rip off the bond. let them breath and give them time... to heal




 

its easy to suggest a quick solotion. when you dont know much a bout the problem




 

دوباره سیب بچین آدم . من خسته ام...

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند.

 

من خیلی ناراحتم. خیلی. بعضی وقتها چقدر بعضی دوستها بی معرفت میشن.




 

فلسفه الاکلنگ، اثبات بزرگی کسی است که فرو می نشیند
تا دیگری پرواز را تجربه کند




خیال می‌کردم جایی هست، که پناه باشد. و فکر می‌کردم پناه، یعنی جایی، گوشهای، که خطری نیست. اضطرابی. اندوهی.

خیال می‌کردم وقتی هست، که دیگر «وقت» نیست، فرصت نیست، پایان ندارد، یا ترس از پایان، ترس از رفتن، از دست دادن.

و به یاد می‌آورم که سخت‌ترین گریستن‌ها، نفس‌گیرترین ترس‌ها، وقتی بوده که به خیالم، به پناهم رسیده‌ام، اما همچنان بی‌پناه بوده‌ام. مانده‌ام.

...




دوباره دارم خواب‌های بد می‌بینم. هر چیزی که توی روز هست، تشدید می‌شود، یک جور شاید خنده‌داری، از بس که اغراق تویش هست. دیشب خواب دیدم توی تار عنکبوت خوابیدم.

توی خواب‌ها به شکل «شب‌امتحانی»ای مضطربم. همه‌ش دارم دنبال چیزی می‌گردم، یا دنبال جایی. توی خواب‌ها همه‌ش دقیقه‌ی نود است و من هیچ گلی نزده‌ام که هیچ، دو تا گل خورده دارم، یک پنالتی را هم به فنا داده‌ام.

از این خواب‌ها که بیدار می‌شوم، خسته‌ام،درد دارم، سر درد این روزها منو از صبح تا شب ول نمیکنه.




درد از پیوستگی‌ست. از آن رنجی که از رنج او می‌بری.

درد از گسیختگی‌ست. که پیوستگی، یک جا، از زمان و مکان یا از ناتوانی‌های تن، تَرک برمی‌دارد.

بعد، درد از همان ترک، از همان خط لرزان و کج و معوج و باریک میان تو و او راه می‌گیرد.

می‌شود او که، تنها، رنج می‌برد.

تو که تنها، رنج می‌بری.




پیشنهاد میشود وقتی توی چهار راه پشت چراغ قرمز منتظرید خیلی به در دیوار ماشینتون زل نزنید چون ممکنه مثل من یه عنکبووووووووووووت زشت و گنده دقیقا بالای سرتون ببینید. حالا فکر میکنید بعد دیدن این صحنه من کجام؟

اگه فکر کردین خیلی متین روی صندلی میشینم و به اون جانور پست و موزی لبخند میزنم سخت در اشتباهید.

من ساعتهاست که از ماشین پابرهنه دور شدم.

حالا به نظرتون ماشین کجاست؟ قاعدتا وسط چهار راه.




 

گاهی آنقدر مهربان می شوی
که نمی دانم باید کجا
به دنبال دسته گلی که به آب دادی بگردم .... !!!




 

من مو را اگر از ماست بکشم بیرون، می‌گذارمش یک گوشه. شاید کنج ذهنم بماند. بار بعد که پای آن سفره نشستم حواسم باشد ماست‌شان مو داشت. ولی برش نمی‌دارم داد و هوار کنم دور سفره بدوم نشان همه بدهم که هرکی هر چی خورده بالا بیاورد.

من راحتم که آدم‌ها همان چیزی را نشانم بدهند که دوست دارند باشند. اگر مضحک بود جدی‌شان نمی‌گیرم. اگر بد بود، آزارنده بود، می‌گذارم کنار، معاشرت نمی‌کنم. قسم نخورده‌ام همه آدم‌های دنیا را به راه بیاورم. مجبور نمی‌کنم کسی را که خودش را بهم ثابت کند. با هر کسی دوستی نمی‌کنم ولی برای گواهی دوستی دادن به آدم‌ها انگشت توی همه سوراخ‌هایشان نمی‌کنم که ببینم اینطور که آخ‌شان درمی‌آید مطابق میل من هست یا نه. اهل تخفیف دادن و آسان گرفتن نیستم ولی عجله‌ای هم برای پس زدن آدم‌ها ندارم.

من خیلی هنر کنم جای خودم را قاطی همین چهار تا آدم دور و برم بفهمم. به صف کردن آدم‌ها و برچسب زدن و نقش دادن بهشان پیشکش




 

همیشه نباید همه چیز را توضیح داد وقتی کسی برای نداشته هایت، بهانه میگیرد، بهتر است او را هم نداشته باشی تا به نداشته هایت اضافه شود




 

 

می‌خواهم با خیالت زندگی کنم. دستت را بگیرم ببرمت رستوران مکزیکی.چی سفارش بدهم که بیش‌تر از من دوست داشته باشی؟
یک لقمه بگذارم دهن تو یک لحظه نگاهت کنم؟چی می‌نوشی؟
می دانی؟ هیچ کدام از اینها را که گفتم اصلاً نمی‌خواهم
فقط باش همین
...
عباس معروفی