روزا میگذره. خوب میگذره. سرم گرمه به کار به درس. ترم آخرم. سال بالایی. لذت خودش رو داره.

روزایی که فکر میکردم هیچ وقت نمیرسه نزدیک شده. فکر کردن بهش بهم انرژی میده.

کار میکنم. سخت کار میکنم با لذت کار میکنم. هم و غمم کارمه. سعی میکنم با تمام امکانات صحرایی که داریم بهترین کار رو که میتونم انجام بدم.

شبها دیر برمیگردم. توی سرمای شدید سر راه نون بربری تازه از تنور دراومده میخرم میبرم خوابگاه. بوی نون و بخارش مستم میکنه. همینش برام خیلی لذت بخشه.