با کمی فاصله از دیدگاه مردان نیمه مجرد دمپایی لا انگشتی پوش، تایلند کشور هیجان انگیزیست. پر از سبزی، پر از آب های آبی، پر از رنگ. پوکت به عنوان جزیره ای توریستی توانایی این را دارد که یک تنه سر همه را گرم کند. با کافه ها و رستوران های خیابانی، هوای غیرقابل پیش بینی، هتل های آرامش بخش، صنایع دستی در دل و جان فرو رونده، ماساژهای روح از بدن بیرون کشنده، ساکنینی شاد و صبور، و طبیعتی که بر خلاف بیشتر مردم هنوز بکارتش را حفظ کرده.

نشستن در کنار خیابان و سفارش استیک فلفلی به پیش خدمتی از جنس سوم هیجان انگیز است. جنس سوم یعنی کسی که سخت می شود تشخیص داد زن است یا مرد. چرا که هر دوی آنهاست. ظاهراً همان طور که در کشور ما بیکاری زیاد است، در تایلند هم "لیدی بوی" به وفور یافت می شود. به شکلی که در دستور زبان آنها ضمیر مشخصی برای این جنس، علاوه بر مونث و مذکر وجود دارد.

با وجود آب آشامیدنی تلخ و دستشویی های عموماً بی شلنگ، پوکت جای خوبی برای خوش گذرانی ست.




 

نمی دانم این خاک چیست که آدم را گرفتار می کند. زمین همه جای دنیا که یک جور است. همه جای دنیا که می شود ایستاد، می شود کف پا را چسباند به کره ی گرد و پایین نافتاد. پس چرا خاک خودمان را می خواهیم، کشور هم نه، خاک شهرمان را. محله مان. خاک خانه ی خودمان را می خواهیم. آسمان همه جای دنیا که یک شکل است. صاف یا ابری. کمی کمتر کمی بیشتر. آسمان همه جای دنیا بلند است و هیچ جا نمی شود آنقدر پرید تا ناخن هایت فرو رود در آن سطح آبی نرم، و یک تکه اش قلفتی، مثل پوست آفتاب سوخته کنده شود و تلّپی پایین بیافتد. پس چرا وقتی در آسمان شهر خودت پرواز می کنی قلبت به بوم بوم می افتد، برای همه ی چیزهای زیر پایت. حتا همان هایی که ازشان بیزاری.

بعد از مدتی دوری برگشتن به خانه خوب است. جایی که به آن تعلق داری.




امروز وقتی مریض اطفالم هر آنچه طی ١ ماه گذشته خورده بود رو دستم بالا آورد فهمیدم ما هم قشر زحمت کش جامعه محسوب میشیم.

روز دندانپزشک بر ما که گمشدگان تقویمیم مبارک




 

 

حرفهای قشنگ که میزنی، متوقع خیره نشو به من با آن چشمان معصومت؛
مثل این دوره گردها «دوستت دارم»ات را که بدهم ،می روی برای همسایه آکاردئون بزنی...

 




 

در راه بازگشت به شهر موهایم را از ته ماشین کردم. دلم می‌خواست چیزی از وجودم را بکَنَم بریزم دور. یک‌جور انتقامِ آیینی. ما زن‌ها رسم خوبی داریم. زمانه که سخت می‌گیرد، شروع می‌کنیم به کوتاه کردن. ناخن‌ها، موها؛ حرف‌ها، رابطه‌ها.

خاطرات خانه‌ی ییلاقی --- ویرجینیا گلف
ما مردها[بعض‌مان] رسم خوبی داریم: زمانه که سخت می‌گیرد، شروع می‌کنیم به دراز کردن؛ ریش‌ها، سیبیل‌ها، گیس‌ها، حرف‌ها، آدم‌ها.

خاطرات خانه‌ی قشلاقی --- لئونارد گلف
ترجمه‌ی حسین نوروزی




من باب کل کل کردنهای من با امیر علی باید بگم که امیر علی خیلی عاشق سوزوکی سفید باباشه. منم میخواستم سر به سرش بزارم دیدم هیچی گیرم نمیاد اومدم با ماشین شاهین بهش پز میدم دیدم هی داره میگه دلت بسوزه چه ماشینی داریم ما گفتم چه فایده dvd player نداره که ماشین عمو شاهین رو ببین داره .

 یهو دیدم چشاش گرد شد speechless.gif : 22 par 24 pixels.دوید پیش باباش با آه و ناله بااااباااا چرا ماشین ما dvd player نداره

خلاصه گفتن ما همان و پیله کردن امیرعلی خان به باباش که یالا باید ماشین ما هم داشته باشه همان..

گذشت تا 1 هفته بعدش دست به کمر بادی به غب غب داده میگه بیا کی میگه ماشین ما dvd player نداره ایناها. نگاه کردم گفتم چه فایده ماشین عوم شاهین دو تا داره ماشین شما یه دونه

یهو دیدم پفش خوابید دوید سمت باباش با باااااااا پز خوردم باز




 

بعد ٣ هفته بخور بخواب و خوش گذروندن مطلق فردا باید برم دانشگاه و سر کار

نه ه ه ه ه ه ه ه نمیخواااامگریه

(صدای گریه حضار)




 

واژه‌ها احمقانه به نظر می‌رسند؛ به چشمانم نگاه کن! / مایکل استایپ




 

اسمش را بگذار گروه، اسمش را بگذار شبکه، به‌ش بگو قبیله، نامش را بگذار خانواده. هر نامی که به آن می‌‌دهی، هر کسی که هستی، به یکی از آن‌ها نیاز داری. / جِین هاوارد




 

به شدت کار دارم
اما به اتمام دوران بطالت اصلن علاقه‌ ندارم
چه کنم؟




سال 12 ماه خونه هم نمیریم، اونوقت عید که میشه صبح یه سری پا میشن میان خونمون غروبش ما میریم خونشون

 




 


آدم های دنیای من ، فعل هایی را صرف می کنند که برایشان صرف داشته باشد




 

 

بیرون از تمام خانه هایی که تورا به خودشان عادت داده اند دلتنگی نشسته است