تظاهر کن ازم دوری

تظاهر میکنم هستی




 

کاش دنیا کمی امن‌تر بود؛
اونوقت برات از رویاهام میگفتم





You bring me hope when I can't breathe
You give me love, you're all I need
Slowly I'm holding you closely
You're wrapped in my arms and you're inside me

Tell you my fears, telling you everything
Telling the truth to you gives me wings
Free with my words, free as a bird
I am flying high looking at you
Everything new, you are my life




 

من دنبال دردسر نمی‌گردم. دردسر معمولاً خودش مرا پیدا می‌کند




به ازای هر واحدی که امتحانش رو دارم یک جوش رو صورتم سبز میشه

درسهای ٢ واحدی دو تا جوش.

ساعت ٩ شب قبل از امتحان فهمیدم یه رفرنس دیگه هم به جز اونی که من خوندم هست . اونم به زبان اصلی.

هر گونه هم دردی با جان و دل پذیرفته میشود.




«آدم گاهی، اشتباهی، پوستش را برعکس می‌پوشد.
این‌جور وقت‌ها همه‌ی درزها و شکاف‌ها می‌آیند رو، همه‌ی وصله‌پینه‌ها، همه‌ی زخم‌ها.
این‌جور وقت‌ها اگر به شوخی آرام بزنی به پشتش، یا حتی دست بگذاری روی شانه‌اش دردش می‌رسد به استخوان، داد می‌زند یک‌هو

آخه چرا باید وسط راه خبر دار بشم امتحان کنسل شده که نه راه پس داشته باشم نه راه پیش. کی میخواد دوباره این جفنگیات رو بخونه؟ من که نیستم.

امروز سگ رو میزدی از خونه در نمیومد اما من در اومدمنیشخند 




تولدم مبارک. در کمال تنهایی.

فردا امتحان دندانپزشکی جامعه نگر دارم. حالم بده اینقدر خوندمو نفهمیدم خوب که چی میخوای آخر سر؟

آسمون هم که این مدت نباریده بود امشب از خجالتمون در اومده موندم فردا از کجا سورتمه کرایه کنم برم قزوین!!!

هر کی داره به من قرض بده قول میدم صحیح و سالم بر گردونم.




 

اعصابم چروک است این روزها.


*ــ/ به سراغ من اگر می‌آیی اتو را فراموش نکن.




 

1.      وقتی ارتباط بلد نیستیم برقرار کنیم ، بعید است ازدواج خوبی داشته باشیم زیرا ازدواج به مهارتهای ارتباطی بالایی احتیاج دارد. مهارتهای ارتباطی موضوع پیچیده ای نیست. در درجه اول ارتباط با خودمان باید درست باشد . کسی که خودکم بین است ارتباطهایی دارد نه به خاطر عشق و تعهد بلکه به خاطر اینکه ضعفهای درونیش را پر کند. همسر چنین آدمی همیشه باید طوری عالی باشد که این آدم اعتماد به نفس نداشته اش را از او دریافت کند ، این میشه یه رابطه انگلی عاطفی

2.      وقتی خود شیفته هستی، ازدواج نکن زیرا همیشه احساس میکنی حرفهای تو ، سلیقه تو، طرز حرف زندن تو، مطالعات تو ، دین داری تو ، اخلاقیات تو خیلی خاصند و همسرت باید فعلا  تو و رازهای نبوغت را کشف کند. آدمهای خود شیفته به راحتی توانایی نادیده گرفتن احساسات و شعور شما را دارند و ممکن است به خودشان حق بدهند به راحتی به تو خیانت کنند

3.      مراقب آدمهایی باش که ظاهر اجتماعی موفقی دارند و خیلی حاسشان به همه جزئیات زندگی تو هست ! گاهی این افراد زمینه اختلال شخصیتی پارارنویا دارند یعنی شک و بدبینی. بدبینها زندگی خود و شما را پس از ازدواج جهنم میکنند. ایشان استعدادی عجیب و هوشی سرشار و عقلی ناقص دارند ! تمام هم و غمشان اینست که تو در نامزدی قبلی خود چه تجربیاتی داشته ای، کدام رستورانها رفته اید...همه ساعاتی که باید صرف رشد تو در ارتباط عاطفی ت شود ، حرام قانع کردن یک آدم مریض میشود. در دوره نامزدی میشه رفتارهای افراد شکاک را شناخت...یادت نره شکاک ویروسی در تو میزند که بعدا توجه نورمال یک آدم نورمال را خیلی کم و ناکافی ببینی

4.      مراقب باش خیلی کمال طلب نباشی زیرا کمال طلب perfectionist چنان همه چیز را سخت میگیرد ( نامزدی/ مراسم عروسی/ تشریفات بعد ازدواج) که زندگی جهنم میشود. کمال طلبها فقط وارد بخشهایی از زندگی میشوند که برنده بشوند و لذت بسیاری از فرصتهای ناب زیستن را از دست میدهند

5.      این روزها مراقب "چسبندگی عاطفی " هم باید بود...منظورم اعتیاد هیجانی است . دختران و پسرانی هستند که به شدت احتیاج دارند که شما حالشون را خوب کنید در حالیکه ما در زندگی خودمان بیشتر موطفیم  حال خود را ردیابی کنیم. مردانی این چنین توقع دارند که شما همیشه خوشگل و مرتب و  خوش اخلاق باشید. این مردان درکی از همسرشان دارند شبیه مادر. مادر زنیست که همیشه در دسترس، مهربان و حامی است . همسر اگر این چنین باشد اول از همه خودش در هم میشکند زیرا ما بناست فقط با فرزندانمانم تا این حد در دسترس باشیم. برای شوهر باید همسری کرد .

6.      هر چقدر نگران اعتیاد به مخدر در نامزدتان هستید ، بترسید از اینکه طرف اعتیاد هیجانی داشته باشد یعنی همیشه باید چیزی جدید در زندگیش باشد تا او احساس رضایت بکند. حالا این ممکنه با تغییر زود بزود شغل و رشته تحصیلی و مطالعات آزاد او باشد یا ممکنه وارد ارتباط های او بشود و هر از گاهی باید ارتباطی موازی را تجربه کند تا شما را دوست داشته باشد. چنین ازدواجهایی خطرناکند زیرا دائم باید همسرتان را بپایید تا دمی به خمره نزند

7.      شاید از فلسفه ازدواج شنیده باشید. ازدواجی موفق است که همه چیز شما نباشد. ما حال خوبمان را از چند منبع میگیریم : خانواده خود/ کار خوب / تحصیلات / تاثیرگذاری اجتماعی / دوستان خودمان/ ازدواج. وقتی همه حال خوب خود را به عهده همسر بگذاریم یا نامزدتان به عهده شما میگذارد ، بازی بسیار خطرناکی آغاز شده است زیرا هیچ انسنی چنین قابلیتی ندارد که در دراز مدت شما را خوشحال نگه دارد

8.      نیم نگاهی به روابط نامزدتان با خانواده اش بیندازید زیرا الگوی رابطه او با مادر و پدرش کلیدهای زیادی در اختیار شما قرار میدهد. مثلا در دوره نامزدی هر بار که با  فرهاد بیرون رفته ای مادرش 10 بار تماس گرفته است یا مادر نازنین دائم ساعت ورود و خروج این دختر 25 ساله را چک میکند.معنیش اینه که تو این خونه فضای کنترل زیادی حاکمه و خانواده برای حریم شخصی خیلی اهمیت قائل نیست بنابراین اگر روزی دیدی همسر تو ( دختر این خانواده)  داره  پیامکهای تلفن همراه تو را بدون اجازه تو میخواند ، نباید شاخ دربیاری و ورم کنی زیرا به حریم شخصی او احترامی گذاشته نشده بوده که الان او این ادب را بلد باشد

9.      مهمترین دلیل طلاق در ایران الان مسائل جنسی است. بدون رودربایستی باید هشدار داد که دانش جنسی خود را با کلاسها و کتابهای خوب و سوال کردن از متخصصین بالا برید ، به شدت تاکید دارم به سلیقه جنسی خود احترام بگذارید ؛ مثلا  اگر  خواستگار شما بسیار لاغر است و شما از فردی تو پر تر خوشتان می َاید ، اگر چیزهای خوب دیگرش را پذیرفته اید ،خوبه به او نیز  این سلیقه خود را اطلاع دهید  تا کمی تغییرش دهد . خیلی خوب نیست که بعدا حسرت چهره و تیپ یکی دیگه را بخورید . خیلی ظریف باید از شباهت نیازهایی از این دست در خود و نامزد مطلع بود تا بعداگرفتاری ایجاد نشود

 




 

دنیا محل انتخاب هاست تو انتخاب کن تا من بگویم که تو کیستی




 

'آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته
ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.




 

برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال
**بنگر که تو چگونه می افتی




 

به ذهنم رسید که آدم خوش‌شانسی هستم. زندگی‌ام پر بوده از مهربانی‌های کوچک. هزار جور پیچ و تاب خورده‌ام، اما آدم‌های دور و برم مهربان بوده‌اند. زیاد دوست‌ داشته‌ام، زیاد دوستم داشته‌اند. بلد ام به آدم‌ها بگویم دوستشان دارم. بلد ام ببوسمشان. بلد ام محکم بغلشان کنم. آدم خوش‌شانسی بوده‌ام که زندگی‌ام پر بوده از هدیه‌های کوچک بی‌‌دلیل، آدم‌های دل‌نشین، اس‌ام‌اس‌های «نزدیک‌ای که بیای با هم چایی بخوریم؟».




 

تو نمی‌دانستی همه‌ی معجزه‌ها فقط یکبار تکرار می‌شوند.




 

پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟

با کمی مکث جواب داد:

گذشته‌ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر

با اعتماد زمان حالت را بگذران

و بدون ترس برای آینده آماده شو

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه‌ای بیانداز

شک‌هایت را باور نکن

و هیچگاه به باورهایت شک نکن

زندگی شگفت انگیز است،

 

 در صورتی‌که بدانی چطور زندگی کنی

پرسیدم آخر ...

و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود، ادامه داد:

مهم این نیست که قشنگ باشی،

قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

کوچک باش و عاشق ...

که عشق، خود میداند آیین بزرگ کردنت را

بگذارعشق خاصیت تو باشد، نه رابطه‌ی خاص تو با کسی

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه‌ی پایان رسیدن

داشتم به سخنانش فکر می‌کردم که نفسی تازه کرد و ادامه داد:

هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می‌شود و

 برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا می‌چرد

آهو می‌داند که باید از شیر سریع‌تر بدود،

 در غیر این‌صورت طعمه شیر خواهد شد

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا می‌گردد

 و می‌داند که باید از آهو سریع‌تر بدود تا گرسنه نماند

مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو

مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای

 زندگیت،

با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی

به‌ خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود

 ولی می‌خواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ...

که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من 

اضافه کرد:

زلال باش ...،‌

زلال باش ...،

فرقی نمی‌کند که گودال کوچک آبی باشی، یا دریای بیکران

فقط، اگر حقیقتا

زلال باشی، آسمان در توست

و تو جاری هستی تا زندگی جاری باشد ...

زندگی قانـــــــون نیست

زندگی قافیه باران است

من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند

تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی

و بلندای امیدت پاسداشتی مداوم برای زندگیست...




 

خدایا !

 اگر به یاد آورم که در گذشته چگونه از من مراقبت کردی ،توکل کردن در

 زمان حال و سپردن آینده به دستان توانای تو بسیار آسان می شود . 

 

"آرام باش، تفکر کن، سپس توکل کن و دست به کار شو،

آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده است."   




 

پروردگار من !

جهان تو سرشار از دل شکستنها و دل بستنهاست و چه حسی دارم 

وقتی با دل شکستگی از دل بستنهای مادی به تو روی می آورم ،

که با تو بار دیگر آرامشی را تجربه کنم که در کنار بندگانت از دست داده ام .




 

خدایا !

گاهی حجم دنیای درونم از وجودت تهی می شود ، آن وقت من می مانم

و تنهایی و ترسهایم ، در آن زمان درها دیوار می شوند و امیدهایم

 یک آرزوی دور از دسترس می شوند . پروردگار خوبم ،

 روزنه قلبم را به رویت باز کن، چون تنها ، نور وجود توست که دلم را نگاه 

می دارد




 

خداوندا !

تو بسیار بزرگی و من خیلی کوچک ،ولی چگونه است که تو به این بزرگی

من کوچک را فراموش نکردی و نمیکنی، ولی من کوچک تو را 

همواره فراموش می کنم !....




 

می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.

 

همان دلهای بزرگی که جای من در آن است

آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.

دلتنگی هایت را از خودت بپرس.


و نگران هیچ چیز نباش!


هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!


اما من نمی خواهم تو همان باشی!


تو باید در هر زمان بهترین باشی.


نگران شکستن دلت نباش!


میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.

 

و جنسش عوض نمی شود ...

و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...


و تو مرا داری ...


برای همیشه!


چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...


چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ..


چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،

 

صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!


درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!


دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...


می خواهم شاد باشی ...

این را من می خواهم ...


تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.


من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...


نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.


شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟


اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!


و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!


پروردگارت ...

 

با عشق !

با عشق !

 

 





می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست.
خشونت، تحقیر، آزار گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی
لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به
خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی
دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که ارام
آرام در طول زمان بر جان زن نشسته


خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان
مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه
باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید
لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد سکسی
تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و
فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش
نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی
لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از
پدران پدرانشان بهشان رسیده
خشونت، آزار، تحقیر امتداد همان مادر ... ها،.. ها، خواهر....ها، مادرش
را فلان ها، عمه اش را بیسارهایی است که به شوخی و جدی به هم و به دیگران
می گوییم. خشونت، آزار، تحقیر همان زن صفت، مثل زن گریه می کردی هایی است
که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند
خشونت یعنی اینکه بهت پول نمیدم، نمیگذارم سر کار بروی و از خودت استقلال
مالی داشته باشی،  یعنی بازخواست که این را چرا خریدی چند خریدی

خشونت، آزار تحقیر پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و
بیساری معاشرت نکن چون... فلان لباس را نپوش چون...است.  چون هایی که
اسمشان می شود "عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند
به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته،
تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از
عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود
  خشونت زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی الکل مردش تظاهر به لذت می
کند و فکر می کند قاعده ی بازی همین است. خشونت توجیه آزار روحی، کلامی،
جسمی، جنسی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه
ترین رفتارها


می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند.

قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماه ها و سال ها گرفته می

شود گاهی هیچ وقت هیچ وقت ترمیم نمی شود




 

یکی از قدیمی‌ترین نیازهای آدم، داشتن کسی‌‌ست که وقتی شب به خانه نمی‌روید نگران‌تان شود. / مارگارت مید




 

اولم رام نمودی به دل آرامیها 

 آخرم سوختی از حسرت ناکامیها

         تو و نوشیدن پیمانه و خوشنودی دل   

            من و خاک در میخانه و بد نامیها 

 




 

آرام با رام فرق می‌کند. فرقش یک «آ»ست.

و من دلم می‌خواست راحت می‌توانستم بگویم همیشه آرام بوده‌ام و رام نه. بعد این «آ» را، «آ»ی نامم را اصلا، گواه بگیرم، یک‌جور نشانه.

...

یک بار دوستی، بزرگ‌تری، به‌م گفت خوب «چموش»ای، و من توی دلم لبخند زدم. نمی‌دانم دلخوش‌کنک گفت یا چی، هر چه بود، هر چه هست هنوز، خیال می‌کنم بعضی آدم‌ها با همین چموشی، با این «نا»آرامی، یا دست‌کم خیال این‌ها زنده می‌مانند.

...

مخالف‌خوانی را دوست ندارم، فضیلتی برایش نمی‌شناسم، بلدش هم نیستم. می‌دانم «پذیرفتن» بخشی از آن چیزی‌ست که اسمش را گذاشته‌اند بلوغ. فقط چیزی دارم، شاید شبیه غریزه‌ی یک حیوان وحشی که بوی قفس را می‌شناسد، غریزه‌ای که گاهی می‌ترساندم و چنگالم را تیز می‌کند، و به‌ش اعتماد دارم.

...

نوشته‌های همین‌جا را که بخوانی، خیلی‌شان رجزخوانی‌ست برای آن‌چیزها که مقابل‌شان چموشی می‌کردم، یا خیال می‌کردم که چموشی می‌کنم. خیلی‌شان هم اثر زخمی‌ست که از چموشی خورده‌ام، خیلی از نانوشته‌ها هم، سکوت‌ها هم.

بعضی‌ها هم مرثیه است، برای چموشی از دست رفته.

شده که دست‌دست کنم و نزنم زیر کاسه و کوزه‌ی دروغی‌، و بعد بیایم همین‌جا به خود ترسوی محافظه‌کارم فحش بدهم و آخر که مطمئن شدم «دردم» گرفته، بی‌حس نشده‌ام، و اگر افسار دارم روی گرده، دست‌کم جاش زخم شده، هی هم ناسورتر می‌شود، آرام بگیرم.




 

خوشبختی از آن شیرینی‌هایی‌ست که باید گرم‌گرم خورد. نمی‌شود آن را به منزل برد. همین‌که کسی بخواهد آن را به هر قیمت حفظ کند گه‌کاری می‌شود.

خداحافظ گاری کوپر -- رومن گاری




 

خدایا ،

تمام گناهانم را ببخش

به جز گناهان تکراری ام .

                                         احسان کاظمی:شاعر خوش ذوق و روانشناس




 

پاییز که آمد و رفت بی که تق‌ی زده باشد پشت پنجره.
زمستانت را بگو دست‌کم روسپیدمان کند.




 

تنها

هنگامی که خاطره‌ات را می‌بوسم درمی‌یابم دیری است که مرده‌ام

چرا که لبان خود را از پیشانی خاطره‌ی تو سردتر می‌یابم




*_/ شاملو.




 

من دلم می خواهد یک زن باشم...
یک زن آزاد... یک زن آزاده
من متولد می شوم، رشد می کنم تصمیم می گیرم و بالا می روم. من گیاه و حیوان نیستم. جنس دوم هم نیستم. من یک روح متعالی هستم؛ تبلوری از مقدس ترین ها !ـ من را با باورهایت تعریف نکن ! بهتر بگویم تحقیر نکن!ـ


 
من آنطور که خود می پسندم لباس می پوشم –قرمز، زرد، نارنجی ، برای خودم آرایش می کنم- گاهی غلیظ،
می رقصم- گاه آرام ، گاه تند،
می خندم بلند بلند بی اعتنا به اینکه بگویند جلف است یا هر چیز دیگر... 
 
برای خودم آواز می خوانم حتی اگر صدایم بد باشد و فالش بخوانم، آهنگ میزنم و شاد ترین آهنگ ها را گوش می دهم.ـ
،مسافرت میروم حتی تنهای تنها ....
 
 
حرف می زنم، یاوه می گویم و گاهی شعر، اشک می ریزم! من عشق می ورزم......ـ
من می اندیشم... من نظرم را ابراز می کنم حتی اگر بی ادبانه باشد و مخالف میل تو، فریاد می کشم و اگر عصبانی شوم دعوا می کنم...ـ
 
 
حتی اگر تمام این ها با آنچه تو از مفهوم یک زن خوب در ذهن داری مغایر باشد.ـ
زن من یک موجود مقدس است؛ نه از آن ها که تو در گنجه می گذاریشان یا در پستو قایم می کنی تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد. نه بدنش و نه روحش را نمی فروشد، حتی اگر گران بخرند.


 
اما هر دو را هر وقت دوست داشته باشد هدیه می دهد؛ به هر که بخواهد، هر جا .ـ
 
زن من یک موجود آزاد است. اما به هرزه نمی رود. نه برای خاطر تو یا حرف دیگری؛ به احترام ارزش و شأن خودش. با دوستانش، زن و مرد، هر جایی بخواهد می رود، حتی به جهنم!ـ 
 
 
زن من یک موجود مستقل است. نه به دنبال تکیه گاه می گردد که آویزش شود، نه صندلی که رویش خستگی در کند و نه نردبان که از آن بالا برود. زن من به دنبال یک همسفر است، یک همراه، شانه به شانه. گاه من تکیه گاه باشم گاه او. گاه من نردبان باشم ، گاه او. مهر بورزد و مهر دریافت کند.ـ 
 
 
در خانه زن من کسی گرسنه نیست ، بچه ها بوی جیش نمی دهند، لباس ها کثیف نیستند و همیشه بوی عطر غذا جریان دارد؛ اگر عشق باشد، زندگی باشد!ـ


 
زن من یک موجود سنگیِ بی احساس و بی مسئولیت هم نیست؛ ظرافتش، محبتش، هنرش، فداکاریش ، شهوتش و احساسش را آنگونه که بخواهد خرج می کند؛ برای آنهایی که لایق آن هستند.ـ
 
زن من تا جایی که بخواهد تحصیل می کند، کارمی کند، در اجتماع فعال است و برای ارتقاء خویش تلاش می کند. نه مانع دیگران می شود و نه اجازه می دهد دیگران او را از حرکت بازدارند. گاهی برای همراهی سرعتش را کم می کند اما از حرکت باز نمی ایستد. دستانش پر حرارتند و روحش پر شور؛
 
 
من یک زنم ... نه جنس دوم... نه یک موجود تابع... نه یک ضعیفه ... نه یک تابلوی نقاشی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی، نه یک کارگر بی مزد تمام وقت، نه یک دستگاه جوجه کشی.ـ

 

 


من سعی می کنم آنگونه که می اندیشم باشم ، بی آنکه دیگری را بیازارم... ورای تمام تصورات کور، هنجارهای ناهنجار، تقدسات نامقدس!ـ
 
باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانت کنم، بی تفاوت و بی احساس باشم، بی ادب و شنیع باشم، بی مبالات و کثیف باشم. اگر نبوده ام و نیستم ، نخواسته ام و نمی خواهم.ـ 
 
آری؛ زن من عشق می خواهد و عشق می ورزد، احترام می خواهد و احترام می کند. ـ
 
  من به زن وجودم افتخار می کنم، هر روز و هر لحظه ... من به تمام زنان آزاده و سربلند دنیا افتخار می کنم و به تمام مردانی که یک زن را اینگونه می بینند و تحسین می کنند.




 

بترس از مردهایی که کنارشان فکر می‌کنی زیباترینی، بهترینی. که وقتی هستند، فکر می‌کنی زندگی شاید چیز دل‌نشینی باشد.

نیست.




 

کاش فقط ناپدید شود ... انگار که نبوده است