دردت را می شناسم دخترک. روزگار بی حوصلگی هاست. بگویی "مراقبم باش" می گذارندت زمین و می روند. قرص بمان.




 

به حساب که نیست. دلم تاس می‌ریزد به این خیال که یک صبح، جفت "تو" بیایی.




بعضی آدمها مثل شعرند...یه شعر نو...باید قشنگ خوندشون...حسشون کرد... بعد حفظشون کرد... باهاشون یخ کرد...داغ شد...نمیشه یهویی هضمشون کرد....باید اهل باران و مه  بود...اهل خیال بود....خیلی بخوای منطقی باهاشون باشی میپرونیشون....درست مثل لحظه ای که از خواب بلند میشی و تو حال و هوای رویایی که داشتی میدیدی هستی و نباید خیلی دقیق به مغزت فشار بیاری که چی داشتی میدیدی چون یهویی همش میپره....یادت میاد تو اون لحظه ها چقدر نرم باید باشی ؟

این درست همون حالتیه که با این  آدمها باید داشت

خدا آدمیان را  نیافریده....انگاری سروده و من قبلا نیز  گفته ام

تو ترنم یک رباعی در لبان خداوندی...بدرخش !




دوستهای درسی و کاری:

باهاشون منافع مشترک داری...وجودشون لازمه که خوابت نبره که زندگی جدیه..رقبایی هستند که واقعی اند نه خیالی ...برای شروع یه سری کارهای زندگی لازمه که باشن تا آدم جرات کنه پیش بره تا اگر هم زمین خورد گناه و ضررش  تقسیم بشه

دوستهای دلی و اسرار مگو :

یه سری حرفها هست که به محبوبت ،زنت ، شوهرت نمیتونی بگی . تقریبا  به هیچکی از  دوستات هم نمیتونی بگی...تو این شرایط باید یکی را داشته باشی تا باهاش حرف بزنی تا نترکی اون تو...حالا این میتونه  یه راز باشه..یه شیطونی باشه...یه هوس گذرا باشه که بهش نپرداخته ای چون ممنوعه است به هر حال  دلت میخواد درموردشون حرف بزنی با یه نفر  که هزار درصد دهن چفته...

دوستهای فلسفی - مذهبی - معنوی

تو زندگی از بهشتهات می افتی بیرون با لگد...این لگده میتونه خیانت باشه میتونه ورشکستگی باشه میتونه مرگ عزیزی باشه میتونه قبول نشدن در یک آزمون مهمی باشه که واسش خیلی زحمت کشیده ای یا میتونه سلامتیت باشه...

  •  رفیق عشق و حال  

۱- version خدا ...پیغمبر

- version پوکت ، پاتایا ،پوکر اینها .

  • پای ثابت اسکی دیزین وسط هفته در ایام زمستان 
  •  کافی شاپ فنجون دیباجی 
  • party  برج افرا ،   afterpartyویلای شمشک  
  • تابستون چندتایی با ماسین کروک  خزرشهر ( دهه ۷۰) یا آنتالیا کوش آداسی ( اوائل دهه ۸۰ ) 
  •    در gathering ( دورهمی )های خود ناگهان چند تایی که با هم  همسفر بوده اند  با یک تکه کلام،  یادآوری خاطره ای  در خارج از کشور میکنند و با صدای بلند  میخندند و بعد دسته جمعی آه حسرتی  میکشند و بقیه حضار را در کف و خماری میگذارند و یادشان میآورند که چقدر خاک برسرند که خز هستند...اوف نشی مادر...
  • این عزیزان معمولا رنگ تیره دارند و نترسید بچه جنوب ایتالیا   نیستند بلکه سولاریوم یا دوبی و تایلند تشریف میبرند
  • اخیرا چند سالی است که پای ثابت باشگاههای بدنسازی جهت خدمت مقدس بدن بازی هستند... خیلی فاز میده رو بازوهای آمپولی و پودریشون نقشی خطرناک به زبان چینی خالکوبی شده باشد این نقش معنایی دارد  تو مایه های "من یاکوزای خیابان فرشته هستم ".گونه ای جدیدا از این دسته کشف شده است که ناگهان پس از سالها ......................بیییییییب.......................... متحول میشود و  میرود  هند پیش سای بابا و معبد اشو و مدیتیشن و اگر تو ایران بمونند کتابهای فرادرمانی  استاد طاهری تو دستشه و هی "تشعشع دفاعی"  میکند   یا  در فرم جدی تر کتابهای استاد بهرام الهی  از دستش نمی افتد و جاده تهران -  هشتگرد را شخم میزند اما در مجموع ساختار زندگیش فرقی نکرده است و فقط متنوع تر شده است 
    رفیق روشنفکر :
    • کافکا سلینجر / بلغور کرده 
    • دائم ناله کن / Gelam  در کارتون گالیور که هی نق میزد : من میدونم...هممون را میخوره...
    •  معمولا از ۲۵ سالگی به بعد،  دین و همه روانشناسی های موفقیت و رابینز و استفان کاوی و برایان تریسی و ...را ادامه بورژوازی استعماری میدانند 
    •    با هایدگر و لکان و لغزشهای فرویدی خیلی خرکیف میشوند...اخیرا فرم جامعه شناختی آن نیز در کافه گالری دیده شده است که جدو آباد تاریخ و اجداد ایرانی ها را  باید قهوه ای کنند تا نشان دهند از مدرنیته حالیشونه
    •  یه بار رفته اند ازمیر و ته لهجه غلیظ منتهتن  شون کشته منو 
    •  توصیه شده است در هر پست بلاگشون یه فحشی نثار خوار مادر دینداری و شریعت و مقدسات خلق الله بکنند که یک وقت خدای ناکرده عقده ای ، کمپلکسی سر دلشون نمونه
    • در رابطه با دختر به شدت نسبت به بحث  بکارت کهیر  میزنند ( بعضا تنها گونه انسانی هستند که میتوانند از  شنیدن باکرگی  یک دختر تازه وارد به جمع  از فرط تعجب مردمک خود را 7 برابر گشادتر کنند...آره بابا...نه په ؟؟؟؟!!!! )
    • همه سوادشان به شکل حیرت آوری در یک نانوگرم تستسترون خلاصه میشود
    • معماری اتاق خوابگاهشون عکس چه گوارا رو دیوار/ اتاق خونه ساده ، خاکستری ، نور چراغ مطالعه سو سو میزند / یه دیوار اتاق کاغذ دیواری شده که روش  پر  است از اعتراض رفقا به تبعیض در زندگی یا اعتراض به گرمایش زمین  در حالیکه در  همین کردستان یا بشاگرد خودمون  اینهمه بدبختی هنوز داریم که  از نظر دوستان ،  خیلی  گلوبال نیست