شما زیبایید ولی درونتان خالیست. به خاطر شما نمیتوان مرد. البته گل سرخ من در نظر یک رهگذر عادی به شما میماند ولی او به تنهایی از همه شما سر است. چون

 من فقط به او آب دادم

من فقط او را در زیر حباب بلورین گذاشته ام

 من فقط کرمهای او را کشته ام

من فقط به شکوه و شکایت و به خودستایی او و گاه نیز به سکوت او گوش دادم

زیرا او گل سرخ من است

                                                                       شازده کوچولو




بدین گونه شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و همینکه لحظه وداع نزدیک شد روباه گفت:

آه... من خواهم گریست.

شازده کوچولو گفت: گناه از خود توست. من که بدی به جان تو نمیخواستم. تو خود خواستی که من تو را اهلی کنم....




 

روباه گفت تا چیزی را اهلی نکنند نمیتوان شناخت. آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان میخرند، اما چون کاسبی نیست که به آنها دوست بفروشد، آدمها بی دوست و تنها مانده اند. تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن!

شازده کوچولو پرسید : برای این کار چه باید کرد؟

روباه جواب داد: باید صبور بود. تو اول کمی دور از من لای علفها مینشینی ، من از گوشه چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرف نخواهی زد زیرا زبان سر چشمه همه سوء تفاهمهاست.

ولی تو هر روز میتوانی قدری جلوتر بنشینی.

فردا شازده کوچولو باز آمد

روباه گفت: بهتر بود به وقت دیروز میآمدی. تو اگر مثلا هر روز ساعت ۴ بعد از ظهر بیایی من از ساعت ٣ به بعد کم کم خوشحالم و هر چه وقت بگذرد احساس خوشحالی من بیشتر خواهد شد. سر ساعت ۴ نگران و هیجان زده خواهم شد و آن وقت به ارزش خوشبختی پی خواهم برد 

 ولی اگر در وقت نا معلومی بیایی دل مشتاق من نمیداند کی خود را برای استقبال تو بیاراید... آخر در هر چیز باید آیینی باشد.

                                                                            شازده کوچولو




 شازده کوچولو پرسید اهلی کردن یعنی چه؟

روباه گفت:" اهلی کردن" چیز بسیار فراموش شده ای است، یعنی "علاقه ایجاد کردن...."

روباه گفت: تو برای من پسر بچه ای بیش نیستی مثل صد هزار پسر بچه دیگر، من نیازی به تو ندارم. تو هم نیازی به من نداری ولی تو اگر مرا اهلی کنی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد، تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود

اینجا در زمین اوقات به کسالت میگذرد ولی اگر تو مرا اهلی کنی زندگی من همچون خورشید خواهد شد

من با صدای پایی آشنا خواهم شد که با صدای پاهای دیگر فرق خواهد داشت . صدای پاهای دیگر مرا به سوراخ فرو خواهد برد  ولی صدای پای تو همچون نغمه موسیقی مرا از لانه بیرون خواهد کشید. تو موهای طلایی داری و چقدر خوب خواهد شدآن وقت که مرا اهلی کرده باشی چون گندم که به رنگ طلاست مرا به یاد تو خواهد انداخت .آن وقت صدای وزیدن باد در گندمزار را دوست خواهم داشت.

روباه ساکت شد و به شازده کوچولو نگاه کرد و گفت:

بیزحمت.... مرا اهلی کن!

                                                                               شازده کوچولو

                                                                                آنتوان دو سنت اگزوپری




 

با این‌که مدتیه معلوم نیست چمه و تا مدتی‌تر هم کماکان معلوم نخواهد شد، اما گیاهتا زنده‌م. دارم تلاش می‌کنم ازین حالت نباتی خارج شم برگردم سیستم دوزیستی سابق.




هیچکی به جز من نمیتونه به من کمک کنه باید یه مدتی بشینم و تمام این کمپلکسها رو باز کنم و ببینم چه مرگمه

کی دوباره زندگی طبیعی شروع می‌شود. کی می‌شود برای پایان این چیزها نقطه‌ای گذاشت و رفت سر خط. همش میترسم نکند همین جور بماند.

فقط خدایا کمکم کن .  

     




شاید بهترین چیزی که میتونیم از صاحب هستی  بخواهیم این است که افکار بهتری به ذهنمان برسد و بهتر بتوانیم با خودمان خلوت کنیم و روراست بشیم. بزرگترین هدیه هستی به آدم شکست خورده اینست که او دوباره به رینگ برگردد و بتواند تغییر کند...توبه شاید همین باشد که من  دوباره بخش مقدس درونم را بیابم و پس از آشتی درونی بتوانم با خدای عالم عهد ببندم برای وسیعتر شدن...و اینکه اجازه ندهم نور درونم خاموش شود




 

روزی در جمهوری دموکراتیک آلمان سابق یک کارگر آلمانی کاری در سیبری پیدا می‌کند. او که می داند سانسورچی‌ها همهٔ نامه ها را می‌خوانند، به دوستانش می گوید «بیایید یک رمز تعیین کنیم؛ اگر نامه‌ای که از طرف من دریافت می‌کنید با مرکب آبی معمولی نوشته شده باشد، بدانید هر چه نوشته‌ام درست است. اگر با مرکب قرمز نوشته شده باشد، سراپا دروغ است.» یک ماه بعد دوستانش اولین نامه را دریافت می‌کنند که در آن با مرکب آبی نوشته شده است: «اینجا همه چیز عالی است؛ مغازه‌ها پر، غذا فراوان، آپارتمان‌ها بزرگ و گرم و نرم، سینماها فیلم‌های غربی نمایش می‌دهند و تا بخواهی دختران زیبای مشتاق دوستی- تنها چیزی که نمی‌توان پیدا کرد مرکب قرمز است.»




برایمان عادت شده

هر روز صبح از خواب بیدار می شویم٬ نگاهی به آسمان بنفش پر رنگ می اندازیم٬ خمیازه ای می کشیم و به هواپیماهای جنگی ای که بر فراز برج هایمان پرواز می کنند خیره می شویم و احساس آرامش می کنیم. تصور میکنیم آسمان هر کجا همین رنگ است، اما اگر محض رضای خدا ره توشه بر دارید میبینید آسمان همین نزدیکی ها آبی آبی است.

این یک عادت است٬

هر روز دو شاخه گل آدمخوار از باغچه ی روی پشت بام می چینیم٬ به زور در گلدان سفالی فیروزه ای می گذاریم و گل ها بند اول انگشتمان را گاز می گیرند و ما لبخند می زنیم و احساس آرامش می کنیم.

هر روز عصر به پاتوق هایمان می رویم٬ یک بطری خون تصفیه شده سر می کشیم٬ مست می شویم٬ با اینکه شاد نیستیم قهقهه می زنیم٬ انرژی می گیریم

هر شب از بلندترین درختی که خودمان کاشته ایم بالا می رویم٬ روی محکم ترین شاخه٬ رو به خدا می نشینیم و با انگشت هایی قفل شده در هم٬ توبه می کنیم و قسم می خوریم که فردا "آدم" بهتری باشیم. دروغ می گوییم.

این هم یک عادت است...

انقدر در این هیاهو احساس آرامش میکنیم که فراموش کرده ایم خوشبختی را.

اگر آنها زندگی میکنند پس ما چه میکنیم

(من باب سفر یک هفته ای من به فرنگ)




 

تا از دلم در نیاری هیچی برات نمینویسمقهر




نگاه کن. این درد من است که موج برمی‌دارد، از من ِ لبالب پر سرریز می‌کند، نم‌اش می‌رسد اینجا، می‌شود این جمله‌ی کوتاه، همین یک خط، همین یک حرف که "من توان رنجیدن هم ندارم دیگر"... که از اینجا، جا به ‌جا ، قاب به قاب ، صفحه به صفحه پخش شود، تکثیر شود ...

من دیگر توان رنجیدن هم ندارم توبتاز 




 

دلکم. دل شیرین کوچکم.

آرام باش. انقدر خودت را به در و دیوار سینه‌ی این دختر نکوب. تو هم عاقبت روزی می‌فهمی. تو هم عاقبت روزی یاد‌می‌گیری. تو هم عاقبت روزی ترک می‌کنی. قرار بگیر.

همیشه در کنارت

عقل




 

روزنامه اعتماد ملی رو میگیره دستش و شروع میکنه به خوندن بلند میگه نگاه کن ١۵٠ شرکت در حال ورشکستگی هستن این چه مملکتیه که ما داریم!!

بعد به من میگه نگاه کن اگه فرض کنیم هر شرکت حدود ۵٠٠ کارگر داشته باشه اگر ١۵٠ رو ضرب در ۵٠٠ کنیم چقدر میشه؟

منتظرم جواب تحلیلش رو از زبون خودش بشنوم که میگه حساب کن دیگه من هنور ضرب ٣ رقمی نخوندم

جیگر تحلیل گر سیاسیم رو خام خام بخورم




 

در باغ شهادت را کی میگه که بستن؟
باند فرودگاه برای پرواز شهادت باز ِ باز است




حیف بود اگه نمیذاشتمشنیشخند

 درود به روان پاک بنیانگذار انقلاب اسلامی و مقام معظم رهبری و رئیس جمهور شب تاب، ورود شما را به هواپیمای جمهوری اسلامی ایران خوشامد میگویم و برایتان سفر خوشی را آرزو میکنم. اگر در هوای داخل کابین اختلالی پیش آمد، سربند مخصوصی از بالای سرتان به پایین می افتد که رویش نوشته: جانم فدای رهبر. فورا آنرا برداشته و بسیجی وار آنرا دور سر خود ببندید و یا حسین گویان از دربهای اضطراری یعنی دو درب در جلو ، دو درب درعقب و یک درب در وسط هواپیما به بیرون پرت شوید. توجه داشته باشید که در همه حال حجاب اسلامی را رعایت کنید حتی در موقع پرت شدن از هواپیما. برای مواقع اضطراری یک بسته کفن در زیر صندلی شما قرارداده شده که آنرا بیرون آورده و بعد از گفتن شهادتین و دعا برای سلامتی رهبر بپوشید. از کلیه مسافرین محترم و عاشقان شهادت خواهشمندم در طول پرواز تا لحظه مرگ از وسایل الکترونیکی مانند تلفن همراه و لب تاپ و چرتکه و ماشین حساب اکیدا خودداری کنید. برایتان سفر آخرت دلپذیری را آرزو میکنم. ناراحت نباشید این شتری است که درب خانه همه میخوابد. یکی زودتر یکی دیرتر. خوشا به سعادت شما که سوار هواپیمای ما شدید تا شهید شوید. اگر دستمال کاغذی برای پاک کردن اشکهایتان لازم داشتید ما نداریم باید همراه خودتان می آوردید. در طول پرواز، همکارانم از شما پذیرایی خواهند کرد ولی قبل از آن مراسم سینه زنی و نوحه خوانی داریم. تسبیح برای ذکر استغفار در رنگهای مختلف موجود است که تقدیم خواهد شد




میگوید : از دست وانتی های مزاحم که از کله سحر شیپورشان را دست میگیرند و بلند بلند داد میزنند :طلای شکسته بیار رویی نو ببر خسته شده ام!! هم خواب را به ما حرام کرده اند هم خوراک را!

 هم نمیگذارند به تحصیل علم و دانش بپردازیم مدام رشته افکارم را به هم میریزن.

 نا خود آگاه تصور میکنم که:

مثل این می‌مونه که شب بری بالای تختخواب ملت وایسی بگی: واکسیه، واکس نمی‌خوای؟

خب گناه دارد طفلکی




          

                       آرامم میکند همان قدر که دستهای تو




 

بعضی وقت ها که آرزویی می کنی٬ غول چراغ جادو آنقدر سریع به سراغت می آید و قصد برآورده کردنش را دارد که فکر می کنی احتمالاْ یا اشتباه شده و یا در مقابل دوربین مخفی قرار گرفتی و قرار است جماعتی پای تلویزیون هایشان بنشینند تماشایت کنند و به سادگی ات بخندند!




 

باورم نمیشه اصلا فکرش رو هم نمیکردم دعا هایی که میکنم این جوری جواب بگیرم

خدایا شکرت

خدایا به داده و نداده ات شکر




 

من ساده ام و معصوم

یک لیوان سفالین آبی

که از شیر آب مهربانی

پر شده

تشنگی‌ام را

فرو می‌نشاند

نوازش گرم یک دست

شب‌ام را چراغانی می‌کند

و یک تکه نان دل‌خوشی

برای سیر کردن‌ام

کافی‌ست