وقت هایی هست، لحظه های دل آشوبه ای که فقط یک مرد میتواند آرامت کند. آن هم نه هر مرد ای، مرد ای که دوستش داشته باشی ، دوستت هم لااقل کمی داشته باشد، از تو قوی تر باشد و تو به این ایمان داشته باشی، و مهربان باشد. هیچ دوست ای، حتی هیچ مادر و پدر باهوش و فوق العاده ای هم کاری از دستشان ساخته نیست. و چقدر بی تاب میشوی اگر چنین مرد ی نباشد. چقدر به در و دیوار میکوبی بدن زخمی ات را.




 

به جای اینکه برای همه ی عمر دنبال شنونده بگردم ، یاد گرفتم کمتر حرف بزنم . دل بسته ات می مانم . وابسته نه....




آدمها گاهی دوست دارند برن یه گوشه قایم بشن ، مثل قایم موشک بازی بچگیشون فقط کاشکی یکی باشه بیاد و پیداشون کنه که مبادا واسه همیشه گم بشن...




من « زن » ام. این یعنی کتابی که میخوانم، فیلمی که میبینم یک جایی ته ذهنم به این فکر می کنم که روزی ، پیش «مرد» ای از آن صحبت کنم.

 

من «زن » ام. این یعنی زیبا که میشوم ، دوست دارم چشم های «مرد»ای تحسینم کنند.

 

من «زن » ام . این یعنی شعر که میخوانم ، ساز که میزنم ، نقاشی که میکنم، تحسین و نگاه همجنسان ام بس ام نیست. «مرد» ای باید باشد، حتی «مرد»ی که دوستم داشته باشد ، حتی تر «مرد»ی که دوستش داشته باشم.

 

من «زن » ام . این یعنی حتی دمرو روی چمن های خیس که دراز کشیده باشم، و به گل کوچک زردی خیره شده باشم و دنیا دنیا کیف کنم و تنهایی ام را به روی خودم نیاورم، باز هم لذت ام کامل نمیشود اگر یک جایی ته دلم ، امیدوار نباشم که این لحظه را روزی برای  «مرد» ی خواهم گفت.

 

لعنت به این زنانگی.




زن وار حسادت میکنم.
زن وار دلم آغوش پر آرامشی را می خواهد که زیر باران گرمم کند.

زن وار دلم میخواهد کسی «باشد» .
«خوب» باشد.
«مهربان »‌ باشد.
« بس» باشد.
همه ی این بودن هایش فقط برای من باشد...فقط من.

و « باشد» .




 

روزهای چهارشنبه را دوست دارم. مخصوصا وقتی آرام و بی دردسر باشد . مخصوصا وقتی ظهر که می خواهی عزم دیار کنی از آسمان پنبه پنبه برف ببارد . مخصوصا وقتی راننده تاکسی پیرمرد کوچک اندام اتو کشیده ای باشد که برای روشن کردن ضبط اجازه بگیرد و وقتی بگویی خواهش می کنم بخندد که آخر این آهنگ ها مال سی سال قبل است و به مذاق شما جوان ها خوش نمی آید و صدای کهنه ی توی بلندگوها بخواند :

دیگه عاشق شدن ، ناز کشیدن فایده نداره / دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره / چرا اینور و اونور می زنی ای دل غافل / دیگه دل بستن و دل بریدن فایده نداره

وقتی ای دل به گیسوی پریشون می رسی خودتو نگه دار

وقتی ای دل به چشمون غزلخون می رسی خودتو نگه دار

 

*ــ/ پیک زدن خوشبختی را در ذهنم از حس خنک و ساده ای می فهمم : اینکه اگر مرگ همان لحظه بیاید نه ترسی دارم و نه حسرتی .




 

خواستم من باب احساسهای این چند وقتم بنویسم دیدم این عکس گویای همه چیز است. آی بالا بالا ها... می شنوی؟ حواست هست؟ نکند این روزها سرت شلوغ شده

باور کن بعضی وقت ها این « اشک » ای که داده ای اصلا بسّمان نیست

لعنت به اشکهایت دختر.. چه مرگت است؟




همیشه که نمی توان وانمود کرد و ادای آدمهای خوشحال و بی دغدغه را درآورد . تنها آرزویی که الان دارم این است که فردا صبح از خواب بیدار نشوم .

برایم غول چراغ جادو بفرست .

کج خلقم




 

                




 

گریه کردن هم گاهی پارتنر می خواهد . همیشه هم آغوش متکا و دوش حمام کفاف نمی دهد . گاهی ، که هیچ دلیل خاصی برای گریه کردن نیست و همه چیز برای ماه ها مطلقا خوب بوده ، ناگهان حضورکسی لازم می شود .

   




 

سخن شما نیست . دل ما بلوری شده که به لب برچیدنی می شکند .




 

لعنت به هوا که اینهمه بیهوده دونفره ست .




یکی دیگه از خصوصیات ماگیلا گوریل اتاقمون اینه که ایشون خیلی شوخ طبع تشریف دارن!

اینو وقتی فهمیدم که  در خواب شیرین بعد از ظهر به سر میبردمخواب، نمیدونم با کجای اندام مانکنیشون میکوبیدن زیر تخت بنده!!!( آخه ایشون طبقه پایین تخت من میخوابن)

وقتی به خودم اومدم دیدم چرا هی داره فاصله من با سقف کم و زیاد میشه؟؟ هیپنوتیزموقتی صدای هر هر ایشون رو شنیدم فهمیدم بچه گوریل حوصلش سر رفته داره سر به سر بنده حقیر میزاره (الهی جیگر سوسک برات کباب شه ذلیل مرده که تو اینقدر نمک داری)کلافه




این روز ها روزمان اینگونه آغاز میشود

 تا جرعه ای از آن به حلق مان ریخته نشود چشمانمان باز نمیشود

                                          اعتیاد که شاخ و دم ندارد




وقتی فعل تلپ شدن از حالت ماضی ساده به حال استمراری صیغه سوم شخص مفرد تبدیل شود اونوقته که ادم باید سوراخ موش رو ۲ میلیون هم شده کرایه کنه و...

میگن: در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته؟

تازه یه چیز دیگه هم میگن:

 مهمان عزیز است چو نفس اما        خفقان آرد اگر آید و بیرون نرود!!!!




مکالمه من و ماگیلا:

ماگیلا : بیا شام بخور

من: نه شبها شام نمیخورم رژیم دارم نمیخوام چاق شم.

ماگیلا: ای بابا اینجا آدم خودش خود به خود کلی لاغر میشه دیگه رژیم گرفتن نمیخواد مثلا خود من از وقتی اومدم اینجا خیلی لاغر شدم

من: این الان لاغر شدته؟

ماگیلا: آره خیلی لاغر شدم

من:!!!!!(پس قبلا چه هیولایی بوده)




ماگیلا گوریل یه جاندار پشمالو و بسیار فربه است، اندامهای فوقانی و تحتانیاین پدیده با هم هیچ سنخییتی ندارند!!

این جانور با شروع فصل سرما به خواب زمستانی میرود! اما راس ساعت شام به طرز معجزه اسایی از خواب زمستانی میپرد و در خواب و بیداری خود را تقویت میکند

من با این جانور هم اتاقی هستم. این توضیحات را داشته باشید تا جزییات بیشتر را طی روزهای آتی به عرضتان برسانم.




 

 


dont you understand? even one sentence from you brings me back home again




 

 

هر نفر، با اهدای اعضای بدنش می‌تواند جان هشت نفر را نجات دهد، تا چاپ هشت آگهی مرگ در روزنامه‌‌ها، ضرورتش را از دست بدهد. این آگهی موسسه‌ای‌ست در بلژیک که اهدای اعضای بدن را ترویج و سازماندهی می‌کند. شاهکار!




 

 

نمی دانم شاید تو از ونوسی و من از مریخ!! اما این مهم نیست. حتی اگر زبان هم را هم نفهمیم مهم نیست. حتی اگر من با گفتن جمله ای قصد به دست آوردن دلت را داشته باشم و تو به خاطر همین جمله از من برَنجی. مهم این است که تو با یک نگاه درون آشفته ام را بفهمی و من روباهی باشم که اهلی شده است. مهم این است که من و تو وقتی دلمان گرفته از تماشای غروب لذت ببریم و نیمکت تنهاییمان ما را در روزهای سرد پاییز هم پذیرا باشد.




 

خودش میگه این پیشامد بزرگ تاریخ رو توی دفترچه خاطراتت بنویس چون کم پیش میاد (تا قبل از این که اصلا پیش نمی امده!!!!) که کسی بخواد توی بازی تخته از من ببره!!!(بفرما پپسی کولا تا یخ نکرده!!!) اونم چی ۵ -٠ به نفع اینجانب راستی من هنوز نفهمیدم تو کی هیچم شدی؟؟؟