خدا دانه‌ی گندم را فوت کرد

 

 

مورچه میدانست که نسیم نفس خداست

 

 

دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و گفت: گاه یادم میرود که هستی

 

 

کاش بیشتر می‌وزیدی!

 

 




دلتنگ که می‌شوم کلاهم میرود پس معرکه، زمان حجم بزرگی می‌شود و آینه در چشمهایم تو را میبیند. تو که باشی چشمهایم گرد می‌شوند همان طور که خیلی دوستشان داری. تو که دوستم داشته باشی دنیا از آن من میشود. دنیا که مال من شود تو هم مال من میشوی. تو که باشی دیگر دلتنگ نیستم. دلتنگ که نباشم زمان حجم کوچکی میشود و آینه در چشمهایم تهی می شود. تو که نباشی چشمهایم بی حالتند و آن جور میشوند که تو دوستشان نداری. تو که دوستم نداشته باشی، دنیا را از من میگیرند. دنیا را نداشته باشم تو هم مال من نیستی. تو که نباشی دلتنگ می‌شوم، دلتنگ که میشوم، زمان حجم بزرگی میشود...




 

بر شیطان لعنت . بگذارید زندگی کنیم .

*ــ/ هرگونه ابراز همدردی ، با جان و دل پذیرفته می شود .




 

حاظر بودم سرم بشکنه اما این صدا رو دوباره نشنوم. خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.irکه این صدا از صدای خرد شدن استخوانهای بدنم هم دلخراش ترهخدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir. وقتی این اتفاق دوباره افتاد تمام صحنه های دلخراش زندگیم دونه دونه جلو چشمم رژه رفت

دیگه این دفعه امید به مساعدت هیچ کی نباید داشته باشم . چون تو ١٠٠٠ بار گذشته همشو استفاده کردم.خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir

میگن تا ٣ نشه بازی نشه اینم سومیش خدا کنه دیگه واقعا این آخریش باشه. ماشین لوگان بد بخت رو به معنای واقعی کلمه به لگن تبدیل نمودیم.

جا داره همین جا از دوستان عزیزی که با تمام قوا در امر ماست مالی این فاجعه عظیم بنده را همیاری نمودند از صمیم قلب تشکر کنم.خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir

باید با این ستون پارکینگمون یه گفتمانی داشته باشم اینجوری که نمیشه ، خوب وقتی ماشین به این گندگی رو نمیبینه باید بره چشم پزشکی!!!!! خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.irچیه هر وقت میخوام رد شم شیکمشو میده جلو و گلگیر ماشینمو میاره پایین.خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir




 

دست خودم نیست . سرما افسرده ام می کند . خانه که سرد است تنهایی را تاب نمی آورم . دلم کسی را می خواهد که به نق نق کردنهایم از سرما بخندد ... که هول هول بخزیم زیر پتو و سرمای مرطوبش به لرز بیندازدمان ... که از پنجره ، آسمان خاکستری اخمو پیدا باشد و سایه ابروهای درهمش افتاده باشد روی پتو های رنگی و ریز ریز خنده هایمان ... او مثل بچه های تخس این مهمانهای ناخوانده را از بینمان بردارد و از آن طرف بیندازد بیرون ... که گپ بزنیم و همه ی حرفهای تکراری به نظرمان تازه و خنده دار برسد ... که هر از گاهی یکی از روی سرامیکهای سرد خودش را برساند به آشپزخانه و با یک لیوان چای یا نسکافه برگردد ... که لم بدهیم به مزه مزه کردن چای و گرما ... و رخوت که پیچید لای حرفهایمان، ببوسدم و بگذارد خرد خرد تن بدهم به خواهش داغی که می نشیند زیر پوستم ... و یادمان برود از سرما و آسمان اخمو و روزمرگی خاکستری پشت پنجره ...




زین پس به جای جمله غریب و نا مانوس الهی خدا ذلیلت کنه بفرمایید ایشالله کارت به اداره ها بیافته !!!

هم خیلی شیکه هم طرف نمیفهمه از کجا خورده و هم شما اگر نفرینتون بگیره به مراد دلتون میرسید (یعنی طرف رسما به خاک سیاه میشینه) احتمالا دوستانی که کارشون به این برزخ(اداره ها) خورده میدونند چی میگم.   اینجا:

اگر با کفش نو برید تو با چارقهای عمو نوروز برمیگرید( بس که طبقات رو بالا پایین میرید)

اگر با اعصاب آروم برید تو مثل یه روانی با انواع و اقسام بیماریهای روحی میایید بیرون

اگر احساس غرور و خود بزرگ بینی دارید ترور شخصیتتون میکنند تا بفهمید ١ من ماست چقدر کره داره

پیشنهاد میکنم هر وقت خدای نکرده گذارتون به اداره ها افتاد قبلش مشخصات کامل و ادرس محل سکونتون رو روی یه برگه یادداشت کنید و تو جیبتون بزارید تا اگر خدا قسمت کرد و تونستید بیایید بیرون یکی بتونه به خانواده خبر بده که بیان جمعتون کنند!!چون بعدش حتی اسم خودتون رو هم بخاطر نمیارید باور کنید راست میگم. نیاز میشه.




 

تو همان دعای سحری/ که مردم در مفاتیح شان می جویند و/

                     من در آغوشم می فشارم ...




 

گفت ماه من از چه ، تو در دام نیوفتی؟

                               گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد




 

١٩ شهریور

سلام ساعت الان ١١:۵۵ دقیقه است. ۵ دقیقه دیگه هم صبر میکردم میشد ٢٠ شهریور!!!

امروز  تقریبا روز خلوتی بود به جز کلاسی که صبح داشتم دیگه کار خاص دیگه ای نداشتم.

قراره جلسه دیگه از کلاس امدادمون ،جلسه آخر باشه . میخواد توش بهمون چادر زدن یاد بدنمژه

این کلاس به هیچ دردمون هم نخوره به درد ١٣ به در خیلی میخورهنیشخند. نیست که ما هم خانوادگی خیلی اکتیویم !!! به خانواده گرام باشه سال تا سال از خونه تکون نمیخورن!!

ولی امسال که بعد مدتها ١٣ بدر داشتم، بر خلاف سازهای مخالفی که زده شد،اینجانبان(من و مامانم) زدیم تو خط ددر دودور!!

امروز بد جوری دلم هوای بارونهای شمال رو کرده هوای خنک و نم دارش ،دقت کردین  رنگ سبزه ها و درختهای اونجا با همه جا متفاوته، سبزه سبزه . دلم میخواد تنهایی یه چند روز برم شمال یه جای خلوت وسط کوه




 

چشمهای تو به من می بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
دفتر عمر مرا
با وجود تو شکوهی دیگر
رونقی دیگر هست




من تمام سعی ام را میکنم تا روی کارهایم متمرکز شوم . اما کودک بازیگوش ذهنم به سمت دستهای تو ، لی لی میکند

........................

پرنده لب تنگ ماهی نشته بود و میگفت:

سقف قفست شکسته! چرا پرواز نمیکنی؟

با خودم فکر میکنم که چقدر پرنده در اطرافم وجود دارد ! 

و..

من چه قدر ماهی هستم!

اطرافیانم مدام میگویند از قفس سرشکسته وابستگی به تو بیایم بیرون .

اما من میدانم بیرون آمدن همان و مردن همان!

آخر یکی نیست به این پرنده های دلسوز بگوید کجای دنیا ماهی میتواند بدون آب زندگی کند؟!

کجای دنیا؟

من هر روز به قفس سر  شکسته بالای سرم نگاه میکنم.

چند بار سعی کردم سرم را از آب بیرون نگه دارم اما...

احساس خفگی تمام بدنم را قرق میکند!

من چند بار سعی کرده ام اما نمیشود به خدا!

بگذریم از این حکایت پرنده و ماهی! بگذریم از فلسفه ماهی و قفس سر شکسته!

همان بهتر که بنشینم و با تمام توانم روی روزمرگیم متمرکز شوم.

اما...

مگر لی لی این کودک بازیگوش میگذارد؟!

دلم برای سکوت دستهایت تنگ شده است. بی نهایت!

در این روزهای پر از دستهای شلوغ و پر هیاهو. دلم برای سکوت دستهایت تنگ شده ، عزیز تمام عیار من!

من هر روز به تو و دستهای نجیبت فکر میکنم

بگذریم از این سطرهای همیشه ! بگذریم از این همه " دوستت دارم "هایی که تلنبار شده اند در دهانم !

بگذریم از این تا به ابد حسرت!

بگذریم...

بگذار باران آواز بخواند روی چشمهایم!!!




 

وقتی کار بروی چیزی را آغاز می کنید ٬همواره جریان مخالفی در برابر شما وجود خواهد داشت.اگر بتوانید از دشواری های نخستین عبور کنید٬آن جریان مخالف تقویت خواهد شد.

 

باید از این امر بهره بگیرید.میل به جلب رضایت تمام مردم دنیا باعث پیشرفت نمی شود.تنها میان حالان در این امر موفق می شوند و حتی همین هم مشروط به قربانی های شخصی بسیار است.نیز نفرت یا بیزاری از کسی که شما را دوست ندارد٬شما را پیش نخواهد برد.مطمئن باشید که این نیز بخشی از کار است.از انرژی جریان مخالف برای پرورش اراده ی خود استفاده کنید٬تا در آن چه می کنید٬عمیق تر و جدی تر باشید.آن را بپذیرید.

درهمین حال اگر این جریان٬شما را از راه خود جدا کرد٬ به خاطر این است که این راه مناسب شما نیست.در این صورت تنها دست خود ِ خداوند می توانسته این جریان مخالف را خلق کرده باشد.




 

         نرود میخ آهنی در سنگ




 

سلام

امروز ٣ شهریوره دیگه تا شروع شدن دانشگاهها چیزی نمونده. خوشحالم از اینکه زندگی یه برنامه ای پیدا میکنه و من یه هدفی رو دنبال میکنم.

امروز صبح اولین جلسه کلاسهای کمکهای اولیه بود . مطالبی که توش گفته میشه رو خودم اکثرا  میدونستم اما بازم خوبه چون وقت آدم یه جوری میگذره دلم برای سر کلاس رفتن ها تنگ شده بودReading a Book

یه خوبی دیگه هم که داره اینه که آخرش مدرک از هلال احمر میدن. میدونم شاید هیچ وقت به دردم نخوره اما داشتنش بهتر از نداشتنشه.

 




ما انسانها با هم دوست میشویم تا یکدیگر را برای رسیدن به کمال کمک کنیم

با هم دوست میشویم تا طرف مقابلمان را شاد کنیم و

خودمان هم نشاط را مزه مزه کنیم

دوست میشویم تا تنهایی یکدیگر را فراری دهیم به سمت ابد

ما...

من نمیدانم فلسفه دوستی من و تو چیست؟

من فقط باید به بودنت فکر کنم

مزه تنهایی گرفته تمام وجودم را

دیگر نمیدانم شادی چه طعمی دارد

من هر روزم را با تکرار عبارتهای تاکیدی آغاز میکنم

یک احساس خوبی در رگهایم وول میخورد با این کار اما....

فقط کافیست به خلاء نبودنت فکر کنم، دیگر خبری از آن احساس خوشایند نیست

لطفا فلسفه دوستی بین خودمان را برای من روشن کن

تو چجوری میتوانی بدون من زندگی کنی؟

تویی که ٣ قرن پیش میگفتی دوستت دارم

تویی که با مهربانیهایت به من خاطر نشان میکردی که برایت ارزش دارم

حالا فلسفه این دلتنگی چیست؟

این فقدان خواسته یا نا خواسته ات را ترجمه کن برایم شاید خمودگی دست از سرم بردارد

من این شهر شلوغ غربت زده را نمی خواهم این پله های روز افزون پیشرفت را دوست ندارم.دارم با درختها بیگانه میشوم این بیگانگی بزرگترین فاجعه زندگی من است

               کاشکی دیر نشود.....

دلم برای سلامهای خوش طعمت تنگ شده عزیز روزهای زندگی من

دلم برایت تنگ شده عزیزی که به من تکرار جمله دوستت دارم را آموختی

چرا مرا نجات نمیدهی از این همه دغدغه؟؟!!

میبینی سطر به سطر نوشته هایم لهجه دلتنگی شدید به خود گرفته اند!

راستی این نوشته ها را هنوز هم میخوانی؟!

اگر پاسخت" آری" ست  کاری کن که فلسفه دوستی زیباترین فلسفه زندگیمان شود